بررودكريز
 
نويسندگان
پيوندهای روزانه
لينكي ثبت نشده است
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
چت باکس
آمار
امروز : 73
دیروز : 14
افراد آنلاین : 1
همه : 12539
  بنام خداوندبخشنده مهربان        

اين شعر در بهمن ۱۳۵۷ و در زمان انقلاب  اسلامي ايران سروده شده است.

خدا يك شب به خواب شاه آمد........ خميني با خدا همراه آمد

شهنشاه جوانمرد جوانبخت......ز وحشت بر زمين افتاد از تخت

توگويي طبق فرمان الهي ............. فرو افتاد او از تخت شاهي

به صد زحمت دوباره رفت بالا......... چنين فرمود با باري تعالي:

نميداني كه ما هستيم در خواب؟.... چرا اين وقت شب گشتي شرفياب؟

اگر لطفي به شاهنشاه داري......... خميني را چرا همراه داري ؟

كه اين آقا مرا بدبخت كرده ....... به ما شاهنشهي را سخت كرده

نمي داني چه آورده به روزم ..... كه مي بايد به روز خود بگ...!

يكايك عكسهايم پاره گشته......... همه فاميل من آواره گشته

تمام اختيارات باز از كفم رفت ........ دوباره باز آبجي اشرفم رفت !

چنان آتش زده بر جسم و جانم ......... كه دود آيد برون از دودمانم

مرا معقول بود جائئ جاهي ............ براي خويش بودم پادشاهي

مقامي داشتم والام مقامي ............. حريمي داشتم با احترامي

عجب شخصيتي بودم خدايا ............... چه اعليحضرتي بودم خدايا

هميشه شاه اردن آرزو داشت ...... كه مثل من شود ارباب نگذاشت

همين سلطان حسن شاه مراكش..... زمن تقليد مي فرمود جا...!

همه چيزم ز فيصل نيز سر بود ....... فقط قدري دماغش گنده تر بود

شدم محبوب جمله پادشاهان ............... خصوصا پادشاه انگلستان

ولي در شيك پوشي و رشادت ..... به من مي كرد اليزابت حسادت

علم كردم يك حزب سياسي ................ براي حفظ قانون اساسي

عجب حزبي كه حزب توده بهتر ......... نه هر حزبي كه قبلا بوده بهتر

شدند عضوش تمام كارمندان ............ كه بهتر بود از رفتن به زندان

دريغا چيز خوبي ساختم من .......... چه رستاخيز خوبي ساختم من

ترقي دادمش اين چند ساله ............ به مردم كردمش دائم اما... !

وليكن آخر آن را ول نمودم ........... خميني گفت : من كنسل نمودم

چنان از دست ايشان كرده ام دق ...... كه صد رحمت به مرحوم مصدق

خداوندا بگو به آيت الله .............. چه مي خواهي دگر از جان اين شاه ؟

مرا يكباره كردي سنگ رو يخ ....... كشي چون گاوميشي سوي مسلخ

چنين كه كار ما را كرده مشكل ................ مرا از آريا مهري چه حاصل ؟

چنين كه تيره روز و تيره بختم ........ چه سودي مي برم از تاج و تختم؟

ز بيخوابي شدم يك هفته ناخوش ......... هنوز آسوده خوابيدي كورش ؟

اگر گفتم تو آسوده بخوابي ........................ پشيمانم ! بيا مرد حسابي

بيا با اين خميني رو برو شو ............... تو هم چون من اسير خشم او شو

بيا كورش كه وقت خواب بگذشت ...... عجايب صنعتي ديدم در اين دشت

نه او را تكيه گاه بر انگليس است ....... نه با دنياي چپ در لفت و ليس است

نه آمريكا بود پشت و پناهي................. درخت سيب باشد تكيه گاهش

خدايا خالقا پروردگارا ......................... بگو آسوده بگذار ما را

اگر او آيت الله است ٬ باشد ! ...... به شاهنشاه مي بايد بشاشد !!

مگر من قاتلم يا اينكه دزدم ؟ ...... خداوندا خودم بر تو سپردم

بدادم نفت ها را بشكه بشكه ..... كه هر چو زودتر چاهش بخشكه

خريدم تانكها را دسته دسته ..... بدادم پولها را بسته بسته

ولي با اين همه كار سياست ...... ولي با اين همه هوش و كياست

نفهميدم شمايي كه خدايي ...... چپي يا اينكه مامور سيايي ؟!

شعور خود به كار انداختم من ...... شما را عاقبت نشناختم من

خداوند فرمود : ساكت باش ابله ..... نديدم از تو ابله تر شهنشه !

نه هر كه چپ نشد عضو سيا شد ........ نه هر كه چپگرا شد بي خدا شد

مرا نشناختي از تو عجب نيست ......... خدا نشناسي شاهان طبيعيست

تو كه طبق اصول ديپلماسي ................... فقط ارباب خود را مي شناسي

نه از چپ رفتي تو هرگز نه از راست .... رهي رفتي كه ارباب تو مي خواست

به دست او بر اين مسند نشستي ............... قلمهاي مخالف را شكستي

نه نفت است اينكه با زور گلوله ................... نمودي خون مردم را توي لوله

زمين از خون مردم لاله گون شد ................. وطن يكپارچه حمام خون شد

از اين خوش خدمتي ها بهر ارباب ........ فراوان كرده اي اي شاه (...ناخوانا)

سگي بودي نگهبان در سرايش .................... مرتب دم تكان دادي برايش

كنون اي پادشاه دم بريده .............................. زمان قدرت مردم رسيده

غريبي درد بي درمان غريبي ....................... سرآمد سوره مردم فريبي

به پايان آمد آن ايام شيرين ............ كه مي گفتي سخن از مذهب و دين

هزاران قتل كردي با مهارت ............................ ولي غافل نبودي از زيارت

مسلمان مي شوي در وقت لازم .......... به مشهد مي شوي يكباره عازم

تو دست انداختي حتي خدا را ................ خودت را خوانده بودي سايه ما

نكردي لحظه اي فكرش كه شايد ............ از اين كارت خدا را خوش نيايد

كنون اي سايه بي مايه ما ........................ نمي خواهند مردم سايه ما

همي گويند با من پير و برنا ........................ كه يارب سايه را برگير از ما

خدا رو به خميني كرد و فرمود ............ بكن فوتي بر اين بيچاره شه زود

خميني از پي دستور بالا ....................... به شاهنشاه فوتي كرد كوتاه

يكي طوفان برآمد تند و بي تاب .............. شهنشه داد بند خويشتن آب

زوحشت پادشاه دادگستر ....................... مرتب داد مي زد توي بستر

به بالا پرت شد از جانب تخت .............. شهنشاه عظيم الشان بدبخت

سرش خورد از عقب محكم به ديوار ............... از خواب گران گرديد بيدار

نديد آنجا خميني يا خدا را ................. فقط گوشش شنيده اين صدا را

 

احمداسماعيلي كريزي

 

 

 



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۰ دى ۱۳۹۵ ] [ ۰۳:۰۶:۳۸ ] [ ahmad ]
   

شعر  " خواب شاه "
 

خدا يك شب به خواب شاه آمد / خميني با خدا همراه آمد

شهنشاه جوانمرد جوانبخت / ز وحشت بر زمين افتاد از تخت

تو گويي طبق فرمان الهي / فرو افتاده است از تخت شاهي

به صد زحمت دوباره رفت بالا / چنين فرمود با بار‌ي‌ تعالي

نمي‌داني كه ما هستيم در خواب؟؟ / چرا اين وقت شب، گشتي شرفياب؟

تو كه لطفي به شاهنشاه داري / خميني را چرا همراه داري؟

اگر خواهي سراغ ما بيايي / از اين پس سعي كن تنها بيايي

كه اين آقا مرا بدبخت كرده / به ما شاهنشهي را سخت كرده

نمي‌داني چه آورده به روزم / كه مي‌بايد به روز خود بگوزم

يكايك عكس‌هايم پاره گرديد / همه فاميل من آواره گرديد

تمام اختيارات از كفم رفت / دوباره باز آبجي اشرفم رفت

چنان آتش زده بر جسم و جانم / كه دود آيد برون از دودمانم

مرا معقول جايي بود و جاهي / براي خويش بودم پادشاهي

مقامي داشتم، والا مقامي / حريمي داشتم، با احترامي

عجب شخصيتي بودم، خدايا! / چه اعلي‌حضرتي بودم، خدايا!

هميشه شاه اردن آرزو داشت / كه مثل من شود، ارباب نگذاشت

همين سلطان حسن، شاه مراكش / ز من تقليد مي‌فرمود جاكش

همه چيزم ز فيصل نيز سر بود / فقط قدري دماغش گنده‌تر بود

شدم محبوب جمله پادشاهان / خصوصاً پادشاه انگلستان!

ولي در شيك‌پوشي، در رشادت! / به من مي‌كرد اليزابت، حسادت!

به هر صورت، جلالي داشتم من / شكوه لايزالي داشتم من

علم كردم يكي حزب سياسي / براي حفظ قانون اساسي

عجب حزبي، ز حزب توده بهتر / ز هر حزبي كه قبلاً بوده، بهتر

شدند عضوش تمام كارمندان / كه بهتر بود از رفتن به زندان

دريغا، چيز خوبي ساختم من / چه رستاخيز خوبي ساختم من

ترقي دادمش اين چند ساله / به مردم كردمش هر روز اماله

وليكن آخر آن را ول نمودم / خميني گفت و من "كنسل" نمودم

چنان كوبيد محكم، ميخ خود را / كه كردم منتفي تاريخ خود را

هر آن كاري كه او فرمود كردم / غرور خويش را نابود كردم

ز پشت راديو گفتم به تأكيد / كه "گه خوردم، غلط كردم، ببخشيد."

ولي او راديو را كرده خاموش / نكرده لابه و عجز مرا گوش

چنان از دست ايشان كرده‌ام دق / كه صد رحمت به مرحوم مصدق

خداوندا بگو با آيت‌الله / چه مي‌خواهي دگر از جان اين شاه؟

مرا يك‌ باره كرده "سنگ رو يخ" / كشد چون گاوميشي سوي مسلخ

چنين كه تيره روز و تيره بختم / چه سودي مي‌برم از تاج و تختم؟

چنين كه كار ما را كرده مشكل / مرا از آريامهري چه حاصل؟

ز بي‌خوابي شدم يك هفته ناخوش / هنوز آسوده خوابيده ست كوروش

بيا كورش كه ما ريديم اينجا / دمي راحت نخوابيديم اينجا

اگر گفتم تو آسوده بخوابي / پشيمانم، بيا مرد حسابي

بيا و با خميني روبه‌رو شو / تو هم چون من اسير خشم او شو

بيا كورش كه وقت خواب بگذشت / "عجايب خلقتي ديدم در اين دشت"

نه او را تكيه‌اي بر انگليس است / نه با دنياي چپ، در لفت و ليس است

نه آمريكا بود پشت و پناهش / درخت سيب باشد تكيه‌گاهش!

خدايا! خالقا! پروردگارا! / بگو آسوده بگذارند ما را

اگر او آيت‌الله است، باشد / به شاهنشاه  مي‌بايد بشاشد؟

نه قاتل بودم اينجانب نه دزدم / كه اين شد دست آخر، دستمزدم

چه خدمت‌ها كه كردم دانه دانه / كه مانَد نام نيكم جاودانه

نرنجاندم ز خود، يكدم "سيا" را / فرستادم حقوق "مافيا" را

عيالم را فرستادم به بغداد / به آقاي "خوئي" پيغام ما داد

بدادم نفت‌ها را بشكه بشكه / كه هرچه زودتر چاهش بخشكه

خريدم تانك‌ها را دسته دسته / بدادم پول‌ها را بسته بسته

ولي با اين‌همه كار سياست / ولي با اين‌همه هوش و كياست

نفهميدم شمايي كه خدايي / چپي؟ يا اين‌كه مأمور سيايي؟

شعور خود به كار انداختم من / شما را عاقبت نشناختم من
***
خدا فرمود، ساكت باش، ابله! / نديدم از تو ابله‌تر شهنشه

نه هر كه چپ نشد، عضو سيا بود / نه هر كه "چپ‌گرا" شد، بي‌خدا بود

مرا نشناختن از تو، عجب نيست / خدا نشناسي شاهان طبيعي است

تو بر طبق اصول ديپلماسي / فقط ارباب خود را مي‌شناسي

نه از چپ رفته‌اي هرگز، نه از راست / رهي رفتي كه ارباب تو مي‌خواست

به دست او، به اين قدرت رسيدي / طناب از گرده ي ملت كشيدي

به امر او بر اين مسند نشستي / قلم‌هاي مخالف را شكستي

به حكم او شدي خصم فلسطين / به اسرائيل دادي نفت و بنزين

نه نفت است اين، كه با زور گلوله / نمودي خون مردم توي لوله

زمين از خون مردم، لاله‌گون شد / وطن، يكپارچه حمام خون شد

از اين خوش خدمتي‌ ها بهر ارباب / فراوان كرده‌اي، اي شاه قصاب

سگي بودي، نگهبان در سرايش / مرتب دم تكان دادي برايش

كنون اي پادشاه دم بريده / زمان قدرت مردم رسيده

"غريبي، درد بي‌درمان غريبي" / سرآمد دوره‌ي مردم‌فريبي

به پايان آمد آن ايام شيرين / كه مي‌گفتي سخن از مذهب و دين

هزاران قتل كردي با مهارت / ولي غافل نبودي از زيارت

مسلمان مي‌شدي در وقت لازم / به مشهد مي‌شدي يك‌باره عازم

تو دست انداختي حتي خدا را / خودت را خوانده بودي سايه ما!

نكردي لحظه‌اي فكرش كه شايد / از اين كارت، خدا را خوش نيايد

كنون، اي سايه ي بي‌مايه من / نمي‌خواهند مردم، سايه ي من

همي گويند با من پير و برنا / كه يارب، سايه برگير از سر ما
***
خدا رو بر خميني كرد و فرمود / بكن فوتي بر اين بيچاره موجود

خميني در پي دستور "الله" / به شاهنشاه فوتي كرد كوتاه

يكي طوفان برآمد، تند و بي‌تاب / حضور شاه، طوفان شد شرفياب

ز وحشت پادشاه "دادگستر" / مرتب داد مي‌زد توي بستر

به بالا پرت شد از جانب تخت / شهنشاه عظيم الشأن بدبخت

سرش خورد از عقب، محكم به ديوار / از آن خواب گران گرديد بيدار

نديد آنجا خميني، يا خدا را / فقط گوشش شنيدي اين صدا را!

بكن توبه ز اعمال بد خويش / بخوان اي شاه شاهان، اشهد خويش

احمداسماعيلي كريزي

 



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۰ دى ۱۳۹۵ ] [ ۰۳:۰۶:۳۸ ] [ ahmad ]
 

 

 

 

 

       

سرداران شهيد كاشمر

 

  سرداران شهيد كاشمر    

 

شهيد محمد يزداني كريزي نام پدر جواد در اول فروردين 43 در كاشمر به دنيا آمد در فعاليتهاي انقلاب اسلامي و جلسه هاي مذهبي شركت مي كرد سال 61 جذب سپاه كاشمر شد در جبهه چهارده ماه فرمانده گروهان در تيپ بيست و يك امام رضا (ع) پس از بازگشت مسئول خدمات پرسنلي سپاه كاشمر گشت در سال 63 فرمانده گردان تيپ امام صادق (ع) شد و در عملياتهاي رمضان ،فاو، والفجر 1و2 ، كربلاي 1،3،4 و 5 شركت كرد و چندين بار مجروح شد وي در سال 64 در تيپ بيست و يك امام رضا معاون اول فرمانده گردان كوثر شد و در عمليات كربلاي 5 در پاسگاه زيد مورد هدف تير دشمن قرار گرفت و به درجه رفيع شهادت نائل شد .

          سرداران شهيد كاشمر  

شهيد حسين سبحاني كوهسرخي درسال 31 متولد شد اهل ورزشهايي چون كوهنوردي و كشتي بود و از كودكي علاوه بر كشاورزي به قالي بافي ، بنايي و آجر پزي نيز مي پرداخت با مطالعه كتابهاي مذهبي اگاهانه در راهپيمايي هاي انقلاب اسلامي شركت مي كرد در سال 58 با تشكيل سپاه به عضويت سپاه كاشمر درآمد و پس از مقابله با ضد انقلاب در كردستان و سنندج براي طي دوره اموزش عمومي به مشهد رفت و در واحد اموز ش نظامي مربي تخريب شد و در پادگان شهيد سيد مرتضي مدني كاشمر مشغول خدمت گشت پس از گذراندن دوره آموزش تانك به جبهه رفت و در عمليات طريق القدس با تانك جلوي نيروهاي پياده حركت مي كرد و مدتي هم در ارگان ادوات مسئول قبضه خمپايره 60 ميلي متر بود وي مدتي مسئول حفاظت بيت امام بود و سال 60 ده ماه در جبهه فرمانده گروهان شد سال 63 به لكشر 25 كربلا اعزام شد و 8 ماه فرمانده گردان ادوات بود سپس يكسال فرمانده بسيج كوهسرخ شد در تيپ بيست و يك امام رضا (ع) معاون اول گردان كوثر شد و سراانجام در منطقه مهران با اصابت گلوله دشمن به قلبش در تاريخ 30/2/65 به كاروان پرافتخارشهيدان پيوست .

          سرداران شهيد كاشمر  

شهيد علي رضا عصمتي در سال 38 در شهر انابد بردسكن ديده به جهان گشود در كودكي سخت بيمار شد و با نذر و دخيل شدن در حرم امام رضا ((ع) شفا يافت پيش از پيروزي انقلاب اسلامي در تهيه و توزيع اعلاميه ها و نوارهاي سخنراني امام خميني مي كوشيد و در جلسات نيمه شب مهديه شركت مي كرد او در راهپيمايي ها و تظاهرات عليه رژيم شاه حضوري فعال داشت سال 59 عضو بسيج شد و به جبهه رفت نيمه سال 60 كه جذب سپاه پاسداران كاشمر شد اواخر سال 60 در تيپ امام رضا (ع) فرمانده گروهان بود تابستان سال 61 مسئول بسيج بردسكن شد و پشت جبهه در كمك رساني به رزمندگان بسيار كوشا بود سال 61 در لشكر 5 نصر سه سال جانشين فرمانده گردان پس از بارها مجروحيت سرانجام در شهريور 65 در سمت معاون اول فرمانده گردان كوثر در عمليات كربلاي 8 به شهادت رسيد و مفقود الاثر شد تا در سال 73 پيكر مطهرش توسط نيروي تفحص سپاه شناسايي و به بردسكن منتقل شد .

          سرداران شهيد كاشمر

شهيد سيد حسن فلاح هاشميان نام پدر سيد مهدي در 22 بهمن سال 40 در كاشمر به دنيا آمد او در شمار موسسان كانون انجمن اسلامي دانش اموزان كاشمر به حساب مي امد با تشكيل سپاه كاشمر به اين نيروها پيوست او مدتي در كردستان با منافقين مبارزه كرد و سپس به لبنان رفت تا در كنار آنان عليه صهيونيسم جهاد نمايد وي در عمليات هاي مختلف جنگي چون بستان ، مسلم ابن عقيل ، فتح المبين ، خيبر ، بدر ، كربلا 4 و 5 شركت جست او در ابتدا به عنوان يك سرباز ساده به جبهه رفت اما در سالهاي 63 و 64 فرمانده دسته ، گروهان ، معاون گردان و فرمانده گردان شد . پس از گردان ياسين فرمانده گردان والعاديات شد كه اخرين ماموريت وي نيز بود بالاخره او. در عمليات كربلاي 5 و در حالي كه فرماندهي گردان والعاديات را به عهده داشت و تانكهاي زره اي عراق را شكار مي كرد در منطقه شلمچه هدف تير مستقيم دشمن قرار رفت و به فيض شهادت نائل امد.

          سرداران شهيد كاشمر                

شهيد محمد علي صادقي طرقي نام پدر عبدالله در سال 38 درروستاي كريز از توابع كوه سرخ كاشمر به دنيا آمد كار در مرغداري نزديك تهران پوشش مناسبي براي تهيه و توزيع عكس، نوار و اعلاميه امام خميني (ره) را براي وي ايجاد كرد او از عوامل اصلي در پايين آوردن و آتش زدن مجسمه شاه در ميدان مركزي كاشمر بود . پس از تشكيل سپاه به سپاه تهران پيوست و بعد از مدتي به سپاه كاشمر امد در سال 58 در سقز به عنوان فرمانده گروهان با منافقان و اشرار به مبارزه برخواست در سال 59 در كاشمر مربي تاكتيك پادگان اموزشي شد سال 60 از محافظان بيت امام (ره) بود سال 61 معاون فرمانده گردان ياسين شد سال 62 به لبنان رفت و 4 ماه در انجا به اموزش نظامي نيروهاي حزب ا... لبنان مشغول گشت او به عنوان مسئول واحد بسيج سپاه كاشمر در روستاها و مساجد شهر كاشمر براي جذب نيرو سخنراني مي كرد در جبهه نيز در بيتشر عمليات جنگ تحميلي شركت داشت بارها مجروح شد تا اينكه در روز 19 دي 65 با اصابت تركش در منطقه شلمچه به شهادت رسيد .

         

سرداران شهيد كاشمر

شهيد محمود ايزدي در روستاي ارغاي خليل آباد به سال 33 متولد شد از 12 سالگي با فوت پدر مسئوليت خانواده اش را به عهده گرفت تحصيلاتش را به صورت شبانه و در رشته طبيعي ادامه داد و پس از گذراندن دوره سربازي به عنوان معاون شهردار در خليل آباد مشغول به كار شد پيش از انقلاب اسلامي و با تبعيد آيت ا... مشكيني به كاشمر از درس هاي اخلاق اسلامي و تفسير قرآن عيسي استفاده كرد با تشكيل سپاه به نيروي سپاه كاشمر پيوست و مسئول امور مالي و حسابداري شد و صندوق ايثار را بنيان گذاشت سپس به معاونت عمليات سپاه كاشمر ارتقاء يافت در سال 59 عازم جبهه شد و سه ماه مسئول محور عملياتي حصر آبادان بود در سال 60 قرارگاهي را كه در عمليات فتح المبين بسيار موثربود طرح ريزي كرد سرانجام در 13 اسفند ماه سال 1360 با اصابت تركش خمپاره به پشت سرش در منطقه شوش به شهادت رسيد . روحش شاد .

 

 

 



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۰ دى ۱۳۹۵ ] [ ۰۳:۰۶:۳۷ ] [ ahmad ]
     

 

خواب هاي آشفته شاه پس قيام مردم به رهبري امام خميني (ره)

 

 

خواب هاي آشفته شاه پس قيام مردم به رهبري

 

امام خميني (ره)

     

خدا يك شب به خواب شاه آمد * خميني با خدا همراه آمد *

 

 

 


 شهنشاه سيه روز ونگون بخت*

 

زوحشت برزمين افتاد از روي تخت *

 


 توگوئي طبق فرمان الهي * فروافتاده است از تخت شاهي*

 

 


به زحمت دوباره رفت بالا * چنين فرمود: با باريتعالي*

 


 نمي داني كه ما هستيم درخواب *

 

چرا اين وقت شب گشتي شرفياب *

 


 تو گر لطفي به شاهنشاه داري * خميني را چرا همراه داري*

 


 اگر خواهي سراغ ما بيايي * از اين پس سعي كن تنها بيايي *

 


 كه اين آقا مرا بد بخت كرده * به ما شاهنشهي سخت كرده *

 

 


  نمي داني چه آورده به روزم *

 

 

كه مي بايد به روز خود بسوزم*

 


 يكايك عكس هايم پاره گرديد* هم فاميل من آواره گرديد*

 

 


 تمام اختيارات از كفم رفت * دوباره باز آبجي اشرفم رفت *

 


 چنان آتش زده بر جسم وجانم * كه دود آيد برون از دود مانم *

 


 مرامعقول جائي بود وجاهي * براي خويش بودم پادشاهي *

 


مقامي داشتم ، وا لا مقامي * حريمي داشتم بااحترامي*

 

 


 عجب شخصيتي بودم خدايا * چه اعليحضرتي بودم خدايا*

 

 


 هميشه شاه اردن آرزو داشت  *

 

 

كه مثل من شود ارباب نگذاشت *

 


 همين سلطان حسين شاه مراكش

 

 

*زمن تقليد مي فرمود ،جاكش *

 

 


 همه چيزم زفيصل نيز سر بود*

 

 

فقط قدري دماغش گنده تر بود

 

 


 شدم محبوب جمله پادشاهان * خصوصا پادشاه انگلستان *

 


 ولي در شيك پوشي ورشادت

 

* به من مي كرد اليزابت حسادت *

 


 به هر صورت جلالي داشتم من * شكوه لايزالي داشتم من*

 

 


علم كردم يكي حزب سياسي * براي حفظ قانون اساسي *

 

 


 عجب حزبي زحزب توده بهتر * 

 

 

 

زهر حزبي كه قبلا بودبهتر*

 


 شدند عضوش تمام كارمندان *

 

 

كه بهتر بود از رفتن به زندان *

 

 


 دريغا چيز خوبي ساختم من * چه رستاخيز حزبي ساختم من *

 

 


 ترقي دادمش اين چند ساله * به مردم كردمش هرروز حواله *

 


 وليكن آخر آنرا ول نمودم * خميني گفت ومن كنسل نمودم *

 

 


 چنان كوبيد محكم ميخ خود را *

 

 

كه كردم منقضي تاريخ خود را *

 

 


 هر آن كاري كه او فرمود كردم* غرور خويش را نابود كردم

 

 


* زپشت راديو گفتم به تأكيد * كه گ،...... خورم غلط كردم

 

 

ببخشيد*

 

 

 ولي او را ديو را كرد خاموش * نكرده ناله وعجز مرا گوش

 

*

 


 چنان از دست ايشان كرده ام دق *

 

 

كه صد رحمت به مرحوم مصدق *

 


 خداوندا، بگو به آيت الله *

 

چه مي خواهي دگر از دست اين شاه *

 


 مرايكباره كرده سنگ رو يخ *

 

كشد چون گاوميشي سوي مسلخ *

 


 چنين كه كار و بار را كرده مشكل *

 

 

مرا از آريا مهري چه حا صل *

 


 چنين كه تيره روز وتيره بختم *

 

 

چه سودي مي برم از تاج و تختم *

 

 


 زبي خوابي شدم يك هفته ناخوش *

 

 

هنوز خوابيده است كوروش *

 

 


 بيا كوروش كه ما ري...... اين جا *

 

 

دمي راحت نخوابيديم اين جا *

 

 


 اگر گفتم تو آسوده بخوابي * پشيمانم بيا مرد حسابي *

 


 بيا و با خميني رو برو شود *

 

 

تو هم چون من اسير خشم او شو*

 

 


 بيا كوروش كه وقت خواب بگذشت *

 

 

 

عجايب خلقتي ديدم در اين دشت *

 


 نه او را تكيه بر انگليس است *

 

 

نه با دنياي چپ در لفت وليس است *

 

 


 نه امريكا بود پشت و پناهش * درخت سيب بود تكيه گاهش *

 


 خدايا، خالقا، پروردگارا * بگو آسوده بگذارند مارا *

 


 اگر او آيت الله است باشد * به شاهنشاه مي بايد به شا .... *

 

 


 نه قاتل بودم اين جانب نه دزدم *

 

 

كه اين شد دست آخر دستمزدم *

 

 


 چه خدمت ها كردم دانه دانه * كه ماند نام نيكم جاودانه *

 


 نرجاندم زخود يك دم سيا را * فرستادم حقوق ما فيا را *

 

 


 بدادم نفت هارا بشكه بشكه* كه هر چه زود چاهش بخشكه *

 

 


 خريدم تانك ها را دسته دسته * بدادم پول هارا بسته بسته *

 

 


 ولي با اين همه كار و سياست *

 

 

ولي با اين همه هوش وكياست *

 

 


 نفهميدم شمايي كه خدايي * چپي يا اين كه مأمور سيائي *

 


 شعور خودرا بكار انداختم من * شمارا عاقبت نشناختم من *

 

 


 خدا فرمود ساكت باش ابله * نديدم از تو ابله تر شهنشه *

 


 نه هركه چپ نشد عضو سيا بود *

 

 

نه هر كه چپ گرا بود بي خدا بود *

 

 


 مرا نشناختن از  تو عجب نيست *

 

 

خدا نشناسي شاهان طبيعي است *

 

 


 تو بر طبق اصول ديپلماسي * فقط ارباب خود رامي شناسي *

 


 نه از چپ رفته اي هرگز نه از راست *

 

 

رهي رفتي كه ارباب تو مي خواست *

 

 


 به دست او به اين قدرت رسيد ي *

 

 

 

طناب از گرده مردم كشيدي *

 

 


 به امر او بر اين مسند نشستي *

 

 

قلم هاي مخالف را شكستي *

 

 


 به حكم او شدي خصم فلسطين *

 

 

 

به صهيونيزم دادي نفت وبنزين *

 

 


 نه نفت اين كه بازور گلوله * نمودي خون مردم توي لوله *

 

 

 


 زمين از خون مردم لاله گون شد *

 

 

وطن يكپارچه حمام خون شد *

 


ازاين خوش خدمتي ها بهر ارباب *

 

 

فراوان كرده اي، اي شاه قصاب *

 


 سگي بودي نگهبان در سرايش * مرتب دم تكان دادي برايش *

 


 كنون اي پادشاه دم بريده * زمان قدرت مردم رسيده *

 

 


 غريبي درد بي درمان غريبي * سر آمد دوره مردم فريبي *

 

 


 به پايان آمد آن ايام شيرين *

 

 

كه مي گفتي سخن از مذهب ودين *

 

 


 هزاران قتل كردي با مهارت *

 

 

ولي غافل نبودي از زيارت *

 


 مسلمان مي شدي در وقت لازم *

 

 

به مشهد مي شدي يك باره عازم *

 

 


 تو دست انداختي حتي خدا را *

 

 

خودت را خوانده بودي سايه ما *

 


نكردي لحظه اي فكرش كه شايد *

 

 

از اين كارت خدارا خوش نيايد *

 


 كنون اين سايه بي مايه من * نمي خواهند مردم سايه من *

 


 همي گويند بامن پير وبرنا * كه يارب سايه بر گير از سر ما *

 


 خدا رو بر خميني كرد و فرمود *

 

 

بكن فوتي براين بيچاره موجود*

 


 خميني در پي دستور الله * به شاهنشاه فوتي كرد كوتاه *

 

 


 يكي طوفان بر آمد تند وبي تاب * حضور شاه شد شرفياب *

 


 ز وحشت پادشاه داد گستر * مرتب داد مي زد توي بستر *

 


 به بالا پرت شد از جانب تخت * شهنشاه عظيم الشأن بد بخت *

 


 سرش خورد از عقب محكم به ديوار *

 

 

 

از آن خواب گران گرديد بيدار *

 

 


 نديد آن جا خميني يا خدا را *

 

 

فقط گوشش شنيد اين صدا را *

 

 


 مكن توبه زاعمال بد خويش *

 

احمداسماعيلي كريزي

 

 

 

 


|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

احمداسماعيلي كريزي

   

 

ازيادداشتهاي حجت الاسلام والمسلمين علي اسماعيلي كريزي       رييس سازمان قضايي نيروهاي مسلح خراسان رضوي  

 

 



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۰ دى ۱۳۹۵ ] [ ۰۳:۰۶:۳۷ ] [ ahmad ]
  كد خبر: ۸۲۷۲۷              

آيت الله سيستاني ازنمايي ديده نشده+عكس

از آيت الله سيستاني معمولا تصاوير زيادي وجود ندارد. عقيق:به تازگي تصويري ديده نشده از حضرت آيت الله سيستاني از مراجع معظم تقليد در عراق منتشر شده كه وي در حال نوشتن مطلبي نشان مي دهد.

از ايشان معمولا تصاوير زيادي وجود ندارد و وي چندان تمايلي به حضور در برابر دوربين ها ندارد.

 

ايشان در شرايط كاملا امنيتي در عراق زندگي مي كند.


منبع:جام

احمداسماعيلي كريزي

 


 

احمداسماعيلي كريزي

 

 

 

 



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۰ دى ۱۳۹۵ ] [ ۰۳:۰۶:۳۶ ] [ ahmad ]
پارچه جديد مضجع امام حسين(ع)+تصاوير   كد خبر: ۸۲۷۲۶             واحد تصويربرداري وابسته به بخش رسانه آستان مقدس امام حسين(ع) تصاويري از پوشش جديد مقبره امام حسين(ع) را منتشر كرد. عقيق:به نقل از پايگاه اطلاع‌رساني آستان مقدس حسيني، مقبره مطهر امام حسين(ع) كه در داخل ضريح فلزي قرار دارد از پارچه‌هايي كه مزين به آيات قرآن و اسماءالحسني است، پوشيده مي‌شود.
در همين راستا، واحد تصويربرداري وابسته به بخش رسانه آستان مقدس امام حسين(ع)، تصاويري از پوشش جديد مقبره امام حسين(ع) را منتشر كرده است.
                              منبع:ايكنا        
    احمداسماعيلي كريزي    

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۰ دى ۱۳۹۵ ] [ ۰۳:۰۶:۳۶ ] [ ahmad ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ]
.: Weblog Themes By tinablog :.

کد ِکج شدَنِ تَصآویر

کداهنگ برای وبلاگ

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا
درباره وبلاگ

سياسي،اجتماعي،فرهنگي
السلام علیک یا اباعبدالله الحسین(ع)
موضوعات وب
موضوعي ثبت نشده است
آرشيو مطالب
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب

|