خرید تیشرت ارتشی
تور مشهد
تور استانبول
گوشی موبایل
تور کیش
اخبار پزشکی سلامت
بررودكريز

بررودكريز
 
نويسندگان
پيوندهای روزانه
لينكي ثبت نشده است
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
چت باکس
آمار
امروز : 16
دیروز : 29
افراد آنلاین : 1
همه : 25709


 

 

كد خبر: ۸۳۲۹۵

 

آيه‌ها و آينه‌ها؛

 

چهار عضو يك خانواده با دو عبا!

 

جان و مال آدمي براي قشر مادي نگر ارزشمندترين چيزهاست و گذشتن از آن بسيار سخت و محنت آور است زيرا آن را تمام سرمايه زندگي خود مي‌دانند، اما آنان كه خود را از مرداب دنيا بيرون كشيده‌اند و به آن تعلق ندارند، جان و مال خود را در عوض بهشت با خالق خود مبادله مي‌كنند.

عقيق:آيه:

خداوند متعال در قرآن مي‌فرمايد:

إِنَّ ٱللَّهَ ٱشْتَرَى مِنَ ٱلْمُؤْمِنِينَ أَنفُسَهُمْ وَأَمْوَلَهُم بِأَنَّ لَهُمُ ٱلْجَنَّةَ توبه/111

خداوند از مؤمنان، ژوئن‌ها و اموالشان را خريداري كرده، كه بهشت براي آنان باشد.

آينه:

حكايت؛ مرحوم شيخ زين‌العابدين مرندي از اعاظم علما و مجتهدين و زهاد معروف در نجف اشرف بوده‌اند. ايشان داراي سه پسر بنام شيخ مهدي، شيخ هادي و شيخ هدايت الله بودند هر سه از فضلا بودند.

چون شيخ زين‌العابدين غالباً در منزل بود و يكي از آقازادگان نيز بايد حتماً براي برطرف كردن حوائج مردم در منزل مي‌ماند، ايشان با ايثار و ازخودگذشتگي بجاي آنكه چند عباي اضافه در خانه داشته باشند، به بينوايان كمك مي‌كردند و براي خود و سه پسرشان مجموعاً دو عبا تهيه‌كرده بودند، اين مسئله از شدت زهد و ورع آن مرحوم بود زيرا در داخل منزل عبا لازم نبود و هم‌زمان بيش از دو نفر بيرون نمي رفتند، وقتي‌ ايشان فوت مي‌كنند و مي‌خواهند جنازه را بردارند، براي دو پسر اين عالم وارسته عبا بود و براي پسر سومي عبا نبوده است.1

تيره روزان جهان را به چراغي درياب                 كه پس از مرگ ترا شمع مزاري باشد 2

پي نوشت:
1.
با اقتباس و ويراست از كتاب مردان علم در ميدان عمل
2.صائب
منبع:حوزه

 

 

 

 
http://barrudkariz.shblog.ir/
 
http://barrud.rasekhoonblog.com

 

 شكلك هاي محدثه
احمداسماعيلي كريزي/"استان خراسان رضوي،"
 
 

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۳۰ دى ۱۳۹۵ ] [ ۰۲:۱۲:۵۲ ] [ ahmad ]


مسجدالبيعه:

 

 96619586268472699133.jpg

             

 

         

     پس از فتح مكه درسال هشتم هجري قمري ،توسط مسلمين ، پيامبر گرامي اسلام (ص) فرمان ، عفو عمومي صادر كردند،وگروهاي مختلف مردان وزنان براي بيعت باپيامبر اسلام( ص) مراجعه مي كردند وبا انجام بيعت  در پناه اسلام قرار مي گرفتند ، محل بيعت مردم با پيامبر(ص) در دهانه بازار كنوني ابوسفيان بود، جائي كه بعد ها به اين مناسبت مسجدي ساخته شده است  به نام مسجد البيعه ، مسجد جودريه هم گفته مي شود چون اين بازار به نام جودريه بوده ، محل بيعت زنان با پيامبر (ص) نيز  همين مكان بوده است  اين مسجد كه فضاي اندكي داشت  وگنبد طلائي كوچكي زينت  بخش آن  بود،  از دوطرف بازار براي ورود زنان ومردان جهت اقامه نماز راه داشت لكن در ارديبهشت سال 1390 هجري شمسي كه براي عمره مشرف شدم در طرح توسعه تخريب شده بود وهيچ اثري از اين بناي فرهنگي،كه شاهد يكي از حوادث مهم تاريخ اسلام است  باقي نگذاشته اند .[1]  

مسجد شجره :                        

                                                                                                                                                                                           يكي ديگر،از معجزات پيامبر گرامي اسلام (ص) اين است كه تعدادي از مشركين اطراف ايشان را گرفتند واظهار داشتند كه ماحاضريم اسلام را بپذيريم وايمان بياوريم لكن بايد معجزه اي توسط شما انجام شود تاما يقين پيداكنيم كه شما  پيامبر خدا هستي ،وتقاضاي  مي شود به همين درخت دستور دهيد كه ازجا كنده شود ونزديك شما بيايد وبه نبوت شما شهادت دهد . پيامبر (ص) به  امر خداوند به درخت اشاره فرمودند . درخت طوري از جا كنده شد كه صداي كنده شدن ريشه هاي آن را از زمين همه شنيدند ،درخت نزديك آمد وبه وحدانيت خدا ونبوت پيامبر( ص) شهادت داد ،مشركين بهانه گرفتند ودرخواست كردند كه بگو درخت دو نيم شود ونصف آن به جاي اول برگردد .پيامبر(ص) اين خواسته را جامه عمل پوشاندند، بعد گفتند كه نيمه بعدي هم به آن ملحق شود ، واين كار نيز صورت گرفت ، لكن كسي ايمان نياورد بلكه زبان به اذيت وآزار ايشان گشودند واوراساحر خواندند ، به ياد بود اين حادثه مهم تاريخي ومعجزه پيا مبر (ص)  در آن مكان مسجدي ساخته شد كه در حال حاضر اثري از آن ديده نمي شود . گفته شده است كه اين مسجد ، كمي بالاتر از مسجد جن ساخته شده است، فاكهي گويد: در اين مكان درخت به نبوت پيامبر(ص) شهادت داده است ( وبرخي گفته اند كه اين مسجد قبل از مسجد جن و محل مسجد جند راوي است كه آنرا ساخته است)[2]

 مسجد بلال :                

                                                                                                                                                                                                        مسجد كوچكي بالاي كوه ساخته شده بود  كه اينجانب در سال 1363 هجري شمسي درزمان تشرف به حج تمتع يك روز بعد از ظهر در هواي نسبتا خنك تر توفيق رفتن به آن مسجد را پيداكردم اين مسجد فقط يك چهار ديواري بود فاقد سقف وساير امكانات  حدوديك صد پله  از سطح زمين بايد بالا مي رفتي تا به مسجد مي رسيدي،وبرخي آن را با مسجد شق القمر يكي دانسته اند ، در حال حاضر اثري از اين مسجد مشاهده نمي شود ،درمورد آن گفته شده است، كه در محل اذان بلال وبه ياد بود اذان وي روي كوه ابوقبيس مسجدي ساخته شده است و مساحت آن (يك صد) 100 متر مربع بوده.[3]

 مسجدجن :                    

                                                                                                                            يكي از مساجد تاريخي اسلام درمكه مكرمه مسجد الجن است اين مسجد در شارع مسجد الحرام ودر نزديكي حجون وقبرستان ابوطالب قرار دارد ،حضرت پيامبر(ص) در حال بازگشت از طائف پس از طي مسيري طولاني با قلبي شكسته در اين مكان كه به نخله معروف بود ،در كنار درخت خرمائي نيمه شب به عبادت و تلاوت قرآن پرداختند در اين حال هفت نفر از جنيان با شنيدن صداي قرآن متوقف شده و آيات را به گوش ساير جنيان رساندند پيامبر(ص)بعد ها نيز چندين بار، همراه عبدالله بن مسعود به اين مكان آمده و آيات قرآن را بر جنيان مي خواندند.   در شبي سوره جن(قل اوحي انه استمع نفر من الجن) در اين مكان نازل گرديد و خداوند آنحضرت را از اسلام جنيان خبر داد ،اين مسجد به عنوان پايگاه بسيج نيز مورد استفاده قرار مي گرفته است به خصوص پس از فتح مكه ولزوم حراست وكنترل بيشتر اوضاع واحوال امنيتي شهر ،پاسداران ومأمورين گشت ، مناطق مختلف مكه هنگام گشت شبانه در نزديكي مسجد جن با يكديگر ملاقات و پس از تبادل اطلاعات به محل ماموريت خود باز مي گشتند .[4]


[1] - هماه ص 123

[2] - همان

[3] - آثار اسلامي مكه ومدينه ص 125

[4] - تاريخ آثار اسلامي مكه ومدينه ص 122

 

تاريخ اماكن مكه ومدينه(51): ازكتاب حرمين شريفين نوشته حجت الاسلام علي اسماعيلي كريزي

 

http://barrud.rasekhoonblog.com

 

 شكلك هاي محدثه
احمداسماعيلي كريزي/"استان خراسان رضوي،"

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ دى ۱۳۹۵ ] [ ۰۴:۱۵:۳۳ ] [ ahmad ]


 
 
 

خواب هاي آشفته شاه پس قيام مردم به رهبري امام خميني (ره)

 

 

خواب هاي آشفته شاه پس قيام مردم به رهبري

 

امام خميني (ره)

 
 
 

خدا يك شب به خواب شاه آمد * خميني با خدا همراه آمد *

 

 

 


 شهنشاه سيه روز ونگون بخت*

 

زوحشت برزمين افتاد از روي تخت *

 


 توگوئي طبق فرمان الهي * فروافتاده است از تخت شاهي*

 

 


به زحمت دوباره رفت بالا * چنين فرمود: با باريتعالي*

 


 نمي داني كه ما هستيم درخواب *

 

چرا اين وقت شب گشتي شرفياب *

 


 تو گر لطفي به شاهنشاه داري * خميني را چرا همراه داري*

 


 اگر خواهي سراغ ما بيايي * از اين پس سعي كن تنها بيايي *

 


 كه اين آقا مرا بد بخت كرده * به ما شاهنشهي سخت كرده *

 

 


  نمي داني چه آورده به روزم *

 

 

كه مي بايد به روز خود بسوزم*

 


 يكايك عكس هايم پاره گرديد* هم فاميل من آواره گرديد*

 

 


 تمام اختيارات از كفم رفت * دوباره باز آبجي اشرفم رفت *

 


 چنان آتش زده بر جسم وجانم * كه دود آيد برون از دود مانم *

 


 مرامعقول جائي بود وجاهي * براي خويش بودم پادشاهي *

 


مقامي داشتم ، وا لا مقامي * حريمي داشتم بااحترامي*

 

 


 عجب شخصيتي بودم خدايا * چه اعليحضرتي بودم خدايا*

 

 


 هميشه شاه اردن آرزو داشت  *

 

 

كه مثل من شود ارباب نگذاشت *

 


 همين سلطان حسين شاه مراكش

 

 

*زمن تقليد مي فرمود ،جاكش *

 

 


 همه چيزم زفيصل نيز سر بود*

 

 

فقط قدري دماغش گنده تر بود

 

 


 شدم محبوب جمله پادشاهان * خصوصا پادشاه انگلستان *

 


 ولي در شيك پوشي ورشادت

 

* به من مي كرد اليزابت حسادت *

 


 به هر صورت جلالي داشتم من * شكوه لايزالي داشتم من*

 

 


علم كردم يكي حزب سياسي * براي حفظ قانون اساسي *

 

 


 عجب حزبي زحزب توده بهتر * 

 

 

 

زهر حزبي كه قبلا بودبهتر*

 


 شدند عضوش تمام كارمندان *

 

 

كه بهتر بود از رفتن به زندان *

 

 


 دريغا چيز خوبي ساختم من * چه رستاخيز حزبي ساختم من *

 

 


 ترقي دادمش اين چند ساله * به مردم كردمش هرروز حواله *

 


 وليكن آخر آنرا ول نمودم * خميني گفت ومن كنسل نمودم *

 

 


 چنان كوبيد محكم ميخ خود را *

 

 

كه كردم منقضي تاريخ خود را *

 

 


 هر آن كاري كه او فرمود كردم* غرور خويش را نابود كردم

 

 


* زپشت راديو گفتم به تأكيد * كه گ،...... خورم غلط كردم

 

 

ببخشيد*

 

 

 ولي او را ديو را كرد خاموش * نكرده ناله وعجز مرا گوش

 

*

 


 چنان از دست ايشان كرده ام دق *

 

 

كه صد رحمت به مرحوم مصدق *

 


 خداوندا، بگو به آيت الله *

 

چه مي خواهي دگر از دست اين شاه *

 


 مرايكباره كرده سنگ رو يخ *

 

كشد چون گاوميشي سوي مسلخ *

 


 چنين كه كار و بار را كرده مشكل *

 

 

مرا از آريا مهري چه حا صل *

 


 چنين كه تيره روز وتيره بختم *

 

 

چه سودي مي برم از تاج و تختم *

 

 


 زبي خوابي شدم يك هفته ناخوش *

 

 

هنوز خوابيده است كوروش *

 

 


 بيا كوروش كه ما ري...... اين جا *

 

 

دمي راحت نخوابيديم اين جا *

 

 


 اگر گفتم تو آسوده بخوابي * پشيمانم بيا مرد حسابي *

 


 بيا و با خميني رو برو شود *

 

 

تو هم چون من اسير خشم او شو*

 

 


 بيا كوروش كه وقت خواب بگذشت *

 

 

 

عجايب خلقتي ديدم در اين دشت *

 


 نه او را تكيه بر انگليس است *

 

 

نه با دنياي چپ در لفت وليس است *

 

 


 نه امريكا بود پشت و پناهش * درخت سيب بود تكيه گاهش *

 


 خدايا، خالقا، پروردگارا * بگو آسوده بگذارند مارا *

 


 اگر او آيت الله است باشد * به شاهنشاه مي بايد به شا .... *

 

 


 نه قاتل بودم اين جانب نه دزدم *

 

 

كه اين شد دست آخر دستمزدم *

 

 


 چه خدمت ها كردم دانه دانه * كه ماند نام نيكم جاودانه *

 


 نرجاندم زخود يك دم سيا را * فرستادم حقوق ما فيا را *

 

 


 بدادم نفت هارا بشكه بشكه* كه هر چه زود چاهش بخشكه *

 

 


 خريدم تانك ها را دسته دسته * بدادم پول هارا بسته بسته *

 

 


 ولي با اين همه كار و سياست *

 

 

ولي با اين همه هوش وكياست *

 

 


 نفهميدم شمايي كه خدايي * چپي يا اين كه مأمور سيائي *

 


 شعور خودرا بكار انداختم من * شمارا عاقبت نشناختم من *

 

 


 خدا فرمود ساكت باش ابله * نديدم از تو ابله تر شهنشه *

 


 نه هركه چپ نشد عضو سيا بود *

 

 

نه هر كه چپ گرا بود بي خدا بود *

 

 


 مرا نشناختن از  تو عجب نيست *

 

 

خدا نشناسي شاهان طبيعي است *

 

 


 تو بر طبق اصول ديپلماسي * فقط ارباب خود رامي شناسي *

 


 نه از چپ رفته اي هرگز نه از راست *

 

 

رهي رفتي كه ارباب تو مي خواست *

 

 


 به دست او به اين قدرت رسيد ي *

 

 

 

طناب از گرده مردم كشيدي *

 

 


 به امر او بر اين مسند نشستي *

 

 

قلم هاي مخالف را شكستي *

 

 


 به حكم او شدي خصم فلسطين *

 

 

 

به صهيونيزم دادي نفت وبنزين *

 

 


 نه نفت اين كه بازور گلوله * نمودي خون مردم توي لوله *

 

 

 


 زمين از خون مردم لاله گون شد *

 

 

وطن يكپارچه حمام خون شد *

 


ازاين خوش خدمتي ها بهر ارباب *

 

 

فراوان كرده اي، اي شاه قصاب *

 


 سگي بودي نگهبان در سرايش * مرتب دم تكان دادي برايش *

 


 كنون اي پادشاه دم بريده * زمان قدرت مردم رسيده *

 

 


 غريبي درد بي درمان غريبي * سر آمد دوره مردم فريبي *

 

 


 به پايان آمد آن ايام شيرين *

 

 

كه مي گفتي سخن از مذهب ودين *

 

 


 هزاران قتل كردي با مهارت *

 

 

ولي غافل نبودي از زيارت *

 


 مسلمان مي شدي در وقت لازم *

 

 

به مشهد مي شدي يك باره عازم *

 

 


 تو دست انداختي حتي خدا را *

 

 

خودت را خوانده بودي سايه ما *

 


نكردي لحظه اي فكرش كه شايد *

 

 

از اين كارت خدارا خوش نيايد *

 


 كنون اين سايه بي مايه من * نمي خواهند مردم سايه من *

 


 همي گويند بامن پير وبرنا * كه يارب سايه بر گير از سر ما *

 


 خدا رو بر خميني كرد و فرمود *

 

 

بكن فوتي براين بيچاره موجود*

 


 خميني در پي دستور الله * به شاهنشاه فوتي كرد كوتاه *

 

 


 يكي طوفان بر آمد تند وبي تاب * حضور شاه شد شرفياب *

 


 ز وحشت پادشاه داد گستر * مرتب داد مي زد توي بستر *

 


 به بالا پرت شد از جانب تخت * شهنشاه عظيم الشأن بد بخت *

 


 سرش خورد از عقب محكم به ديوار *

 

 

 

از آن خواب گران گرديد بيدار *

 

 


 نديد آن جا خميني يا خدا را *

 

 

فقط گوشش شنيد اين صدا را *

 

 


 مكن توبه زاعمال بد خويش *

 

 

به خوان اي شاه شاهان اشهد خويش *

 

 


- اين شعر را در كوران انقلاب اسلامي؛

 

 

سال 1356 در شهر مقدس قم نوشته ام

 

 

(حجت الاسلام علي اسماعيلي كريزي

 

 barrudkariz.shblog.ir/

رئيس سازمان قضايي استان خراسان رضوي)

 


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ دى ۱۳۹۵ ] [ ۰۴:۱۲:۱۳ ] [ ahmad ]


 

 

كد خبر: ۸۳۲۴۲

 

تفسير قرآن آيت الله قرهي؛

 

اگرمي‌خواهيد ازشيطان درامان باشيد،قرآن بخوانيد

 

آيت الله قرهي گفت: مي‌خواهيد گرفتار نشويد و شيطان شما را فريب ندهد، ببينيد قرآن چه مي‌گويد. راه‌هاي نجات در قرآن است.

  عقيق:متن جلسه اخير تفسير قرآن آيت الله قرهي را در ادامه مي خوانيد؛

قال رسول اللّه(صلّي اللّه عليه و آله و سلّم): «إِنْ أَرَدْتُمْ‏ عَيْشَ‏ السُّعَدَاءِ وَ مَوْتَ الشُّهَدَاءِ وَ النَّجَاةَ يَوْمَ الْحَسْرَةِ وَ الظِّلَّ يَوْمَ الْحَرُورِ وَ الْهُدَي يَوْمَ الضَّلَالَةِ فَادْرُسُوا الْقُرْآنَ فَإِنَّهُ كَلَامُ الرَّحْمَنِ وَ حِرْزٌ مِنَ الشَّيْطَانِ وَ رُجْحَانٌ فِي الْمِيزَان‏».

در ابتدا مي‌خواهيم بيان كنيم تفسير چيست و چه فرقي با ترجمان دارد؟ مطلب ديگر اين كه قرآن بما هو قرآن، هم از ديدگاه خود قرآن چيست و هم از ديدگاه ديگران؟

تبرّكاً و تيمناً اين روايت شريف را بيان كنيم كه پيامبر عظيم‌الشّأن(صلّي اللّه عليه و آله و سلّم) فرمودند: اگر شما زندگي سعادتمندان عالم  و مرگ شهدا را مي‌خواهيد ... . چه كسي از اين‌ها بدش مي‌آيد؟! خداوند به حبيبش هم فرمود: «إنّك ميّت و إنّهم ميّتون»حبيب من! تو مي‌ميري، آن‌ها هم مي‌ميرند.  امّا بالاترين مرگ، شهدا در راه خداست.

يادم نمي‌رود، بعد از شهادت شهيد مطهّري(اعلي اللّه مقامه الشّريف)، خدمت علّامه طباطبايي(اعلي اللّه مقامه الشّريف) رسيديم، فرمودند: ايشان هم مداد العلماء بود و هم دماء الشهداء. اگر اين‌طور باشد و انسان هر دو را داشته باشد، نورٌ علي نور مي‌شود.

پيامبر عظيم‌الشأن فرمودند: اگر مي‌خواهيد زندگي‌تان، زندگي سعادتمندان عالم باشد و مرگتان هم مرگ شهداء باشد و روزي كه همه حسرت مي‌خورند، براي شما نجاتي باشد، ... .

روايت داريم كه حتّي انبياء هم فرداي قيامت حسرت مي‌خورند. البته حسرت آن‌ها تفاوت دارد. امّا همه، حتّي خوبان عالم هم حسرت مي‌خورند و مي‌گويند: اي كاش بيشتر جمع مي‌كرديم، «الدنيا مزرعة الآخرة». همين كه نشستيد و مطالبي را كه براي اولياء خداست و از روايات شريف معصومين بيان مي‌شود، گوش مي‌دهيد؛ زبانتان هم مشغول به ذكر صلوات بر محمّد و آل محمّد و ديگر اذكار مشغول باشد. ما الآن نمي‌فهميم، مثلمان مثل ماهي درون آب است. جدّي نمي‌فهميم چه خبر است. بزرگان و آيات عظامي كه از اين دنيا رفتند، چه در عالم مكاشفه و چه در رؤياي صادقه، بيان كردند: اي كاش مي‌توانستيم در دنيا بيشتر كار مي‌كرديم و بهره مي‌برديم. لذا يكي از اسامي قيامت، يوم الحسرة است، يعني روزي كه همه در آن، حسرت مي‌خورند.

لذا پيامبر فرمودند: اگر نجات در آن روز حسرت و سايه‌ و ظلّي در آن روز سوزان مي‌خواهيد، ... .

آتش سوزاني كه همه از آن، وحشت دارند. وقتي از آن تشنگي و آتش سوزان صحبت مي‌شود، بعضي آن را به سخره مي‌گيرند، در حالي كه در روايات شريفه آمده است: فرداي قيامت وقتي همه‌ي مطالب تمام مي‌شود و بهشتيان در بهشت مي‌روند، مي‌گويند: خدا نكند كه به دنيا برگرديم، آن هم فقط به خاطر اين صف طولاني و هراسان و سوزان روز قيامت. يعني حتّي بهشتيان هم وقتي يادشان مي‌افتد، حسب روايات شريفه بدنشان مي‌لرزد. با اين كه ديگر تمام شده و بهشتي شدند، امّا وقتي ياد آن صف قيامت و گرماي سوزان كه مي‌افتند، وحشت مي‌كنند و مي‌گويند: اي كاش ديگر برنگرديم.

در ادامه فرمودند: وَ الْهُدَي يَوْمَ الضَّلَالَةِ ، اگر در روز گمراهي، هدايت مي‌خواهيد؛ چه در اين دنيا و چه فرداي قيامت ...؛ چه كنيم؟

مي‌فرمايند: فَادْرُسُوا الْقُرْآنَ، قرآن را ياد بگيريد. دقّت كنيد كه نمي‌فرمايند: بخوانيد، مي‌فرمايند: ياد بگيريد. «فاء» در ادبيّات معناي مختلفي دارد، «كلمة واحدة تدل علي معان مختلفة». مانند شير كه در فارسي خودمان چند معنا مي‌دهد. يك معناي آن شير خوردن است، يك معنا شير آب است، يك معنا شير درنده است. در عربي هم همين‌طور است، كلمه، سه نوع است: اسم و فعل و حرف. اين «فاء»، حرف است كه هم معناي «پس» مي‌دهد و هم معناي «تحقيقاً».

لذا حضرت مي‌فرمايند: پس تحقيقاً قرآن را ياد بگيريد و فقط قرائت نكنيد. پس به تحقيق كه محقّق است (فاء را بر سر إنّ تحقيقيّه آورد) اين قرآن (هاء ضمير است و به قرآن برمي‌گردد)، اوّلاً كلام حضرت ذوالجلال و الاكرام، خداي رحمان است. ديگر اين كه سپر در مقابل شيطان است.

مي‌خواهيد گرفتار نشويد و شيطان شما را فريب ندهد، ببينيد قرآن چه مي‌گويد. راه‌هاي نجات در قرآن است. إن‌شاءالله در جلسات آينده بيان مي‌كنم كه روايت داريم همه‌ي علوم در قرآن است.

لذا مي‌فرمايند: اگر مي‌خواهيد از شيطاني كه قسم خورده همه را به اغوا بكشاند، در امان باشيد؛ قرآن را ياد بگيريد. شيطان گفته: «فبعزتك لاغوينهم اجمعين». اي خدا! به عزّتت قسم همه را به اغوا مي‌كشم. پس ما بايد بترسيم. همان شيطاني كه پروردگار عالم براي اين كه اهميّت فريب او را براي انسان‌ها بيان كند، فرمود: عدوّي و عدوّكم. دشمن من و دشمن شما. شيطان، نمي‌تواند دشمن خدا شود. در مثال مناقشه نيست، ولي كجا مورچه‌اي مي‌تواند در مقابل يك قدرت بزرگ عرض اندام كند. امّا پروردگار عالم از باب اهميّت مطلب اين‌گونه مي‌فرمايد تا انسان‌ها مراقب باشند؛ چون شيطان عزم كرده كه انسان‌ها را فريب دهد.

براي همين است كه فرمودند: ده مرتبه قبل از طلوع و غروب آفتاب، بگوييد: «اعوذباللّه السّميع العليم من همزات الشياطين و اعوذبالله أن يحضرون إنّ اللّه هو السّميع العليم». آن آيت حقّ، شيخ عبّاس قمي نيز اين را در مفاتيح آوردند. يعني پناه مي‌برم به خدا از همزات شياطين كه در مجلسمان حاضر مي‌شوند. همزات يعني جنگ‌هاي نرم. يعني شياطين آن‌قدر نرم مي‌آيند انسان را فريب مي‌دهند كه باعث تعجّب است. گاهي مؤمن و به ظاهر نمازخوان هم هست، امّا در خانه، اخلاق ندارد! نعوذبالله به ظاهر مؤمن است، امّا حسود مي‌شود! اين‌ها، همان همزات شياطين است كه براي هر كسي يك طور مي‌آيد، مال، شهوت جنسي، شهوت قدرت، سواد (ظاهر علم و خواندن سياهي‌ها) و ... . در انتها هم مي‌گوييم: خدا هم سميع است و هم عليم، يعني شيطان اين‌قدر نرم مي‌آيد و ما را فريب مي‌دهد كه ما متوجّه نمي‌شويم، امّا خدا شنوا و داناست.

لذا فرمودند: اگر مي‌خواهيد در برابر اين شيطان ملعون و رجيم، حرز داشته باشيد؛ بايد به سراغ بياييد و آن را ياد بگيريد، نه اين كه فقط آن را قرائت كنيد.

در ادامه مطلب بالاتري مي‌فرمايند، مي‌فرمايند: وَ رُجْحَانٌ فِي الْمِيزَان، سنگيني در ترازوي فرداي قيامت. البته رجحان، مافوق سنگيني است. رجحان يعني دلايل و براهيني كه تمام آن‌ها در دست شماست و چون فرداي قيامت براساس آن، حركت كرديد و تمام مطالبتان، مطالب قرآني است، در جواب سؤال كنندگان، سربلند خواهيد بود.

يك مورد سؤال كردن، در قبر است (إسمع إفهم، يا فلان ابن فلان، إذا أتاك الملكان المقرّبان ...، در آن‌جا ديگر تمام القاب كنار مي‌رود و فقط اسم كوچك و اسم پدر بيان مي‌شود) و يكي هم فرداي قيامت است كه مي‌فرمايند: اگر مي‌خواهيد هر سؤالي كه از شما شد، بتوانيد جواب بدهيد و رجحان و دليل و برهان داشته باشيد، بدانيد كه راه، يادگيري قرآن است.

پس عزيزان! يادگيري قرآن بسيار مهم است. بنده يك موقع در شوراي مديريّت حوزه‌هاي علميّه بيان كردم: اين كه مي‌فرماييد تفسير قرآن از دروس جنبي است، آيا به قرآن ظلم نكرديم؟! اين از دروس اصلي است. درست است كه ادبيات مورد تأكيد خود بنده هم هست و بايد در آن قوي بود، منطق و اصول و فقه و كلام خوب است، امّا قرآن، اصل است و همه براي اين است كه ما به نص كه قرآن و روايات شريفه هست پناه ببريم.

لذا قرآن، اصل است و اگر ما قرآن را ندانيم، گرفتار مي‌شويم.

بي‌ادبي در محضر قرآن و محروميّت از فيوضات الهي

ما در ابتدا مي‌خواهيم بدانيم اهميّت قرآن چيست، چه درّي در كنار ماست كه ما از آن، غافل هستيم. ملّا محسن فيض كاشاني(اعلي اللّه مقامه الشّريف) بيان مي‌فرمايد: مي‌دانيد چرا مي‌گويند بدون وضو (طهارت)  دست به آيات قرآن نزنيد؟ اگر بدانيم و درك كنيم كه آن چيزي كه عامل هدايت ماست، آن كنز بزرگ و گنج الهي در نزد ما هست؛ واقعاً مي‌فهميم كه هميشه بايد آن را بالا و والا بگيريم.

آيت‌الله مولوي قندهاري(اعلي اللّه مقامه الشّريف) مي‌فرمودند: آيت‌الله سيّد ابوالحسن اصفهاني وقتي مي‌خواستند  قرآن بخوانند، دو دستي آن را مي‌گرفتند و بالا مي‌آوردند. ما فكر مي‌كرديم شايد مي‌ترسند اگر يك دستي بگيرند، بيافتد. امّا يك بار ديديم كه آقا قرآن در دست دارند و اشكشان جاري شد، يك دستي قرآن را گرفتند، دستمال برداشتند و اشك خود را پاك كردند. ديديم وقتي يك دستي مي‌گيرند هم دستشان نمي‌لرزد و بلافاصله مجدّد آن را دودستي گرفتند. يك مرتبه پرسيدم: آقا! دليل چيست؟ فرمودند: دليلش را مي‌گويم، امّا به شرطي كه تا زنده هستم، نگوييد. فرمودند: وقتي من تلاوت قرآن مولا، آقا و سيّد مان، حضرت حجّت(روحي له الفداء) را كه خود حضرت، قرآن ناطق  هستند، ديدم، بسيار با احترام برخورد مي‌كردند.

آيت‌الله العظمي مرعشي نجفي(اعلي اللّه مقامه الشّريف)، استاد عظيم‌الشّأنمان مي‌فرمودند: كسي كه كتابي را روي قرآن بگذارد، از فيوضات الهي محروم مي‌شود. عزيزان! حتّي عينك خود را هم روي قرآن قرار ندهيد. موقعي كه قرآن مي‌خوانيد، آن را روي زمين نگذاريد.

دليل اين حرمت نگه داشتن نسبت به قرآن چيست؟ اين‌ها كه جوهر و اوراق است، براي چه بايد اين‌طور احترام بگذاريم؟ اين‌ها ظواهر است و حقيقت آن چيز ديگري است. اگر اين را خوب متوجّه شويم، آن موقع است كه ما در مقابل قرآن بما هو قرآن؛ يعني آنچه حقيقت قرآن است، سر فرود مي‌آوريم. آن موقع است كه سعي مي‌كنيم به اندازه وسع خودمان نسبت به آيه‌ آيه قرآن، عامل باشيم. قرآن فقط براي اين نيست كه از زير آن رد شويم و روزي يك صفحه از آن را قرائت كنيم و ... . البته اين‌ها هم خيلي خوب است، امّا به اين اكتفا نكنيم. قرآن را بايد متوجّه شويم. وقتي به تفسير ورود پيدا كنيم، متوجّه مي‌شويم كه اين مقدّمات چقدر كاربردي است و به درد ما مي‌خورد.

امّا بيان مي‌شود: قرآن، كلام اعجاز خداست. اصلاً خود لفظ قرآن چيست و بعد، اعجاز بودن آن چيست؟ قرآن از ديدگاه غربي‌ها، شرقي‌ها و غير مسلمين چيست؟ اين‌ها را طيّ اين جلسات بيان خواهيم كرد. بعد هم خواهيم گفت: قرآن، مطلبي به نام ترجمان دارد. امّا سؤال اين است كه آيا كلام عرب را واقعاً مي‌توان ترجمه كرد، بعضي از كلمات همان است كه هست و اگر بخواهيم ترجمه كنيم، در معنا ضعف به وجود مي‌آيد. پس بايد چه كنيم؟ راه چاره چيست؟

بعد از آن، تفسير چيست؟ چه كسي مي‌تواند تفسير بگويد و مفسّر قرآن كريم باشد؟ آيا هر كسي مي‌تواند قرآن را در دست بگيرد و بگويد: من قرآن را تفسير مي‌كنم؟! انواع تفسير چيست؟ تفسير به رأي چيست؟

لذا اگر حلم و بردباري به خرج دهيد، بحث بسيار شيرين و عالي‌اي در پيش رو داريم. در ادامه نيز از آخرين سوره‌ي قرآن، إن‌شاءالله تفسير را شروع خواهيم كرد.  

راهي براي ادراك قرآن

امّا عزيزان، اگر مي‌خواهيد يك راه ادراك براي قرآن بيابيد، بايد بدانيد بزرگان فرمودند: نزديك‌ترين راه براي دست‌يابي به مباحث علمي قرآن، اتّصال به قرآن ناطق است و اين قرآن ناطق در زمان ما، مولايمان، حضرت حجّت‌بن‌الحسن‌المهدي(روحي له الفداء و عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) است.

همان‌طور كه قرآن ناطق، اميرالمؤمنين(عليه الصّلوة و السّلام) هستند. آن قرآني كه در زمان ايشان بر ني كردند، فكر نكنيد  قرآن كامل بود. در آن زمان قرآن را بر روي پوست آهو و ... مي‌نوشتند. آن‌ها هم برخي از آيات را كه بر پوستي نوشته شده بود، بر ني كردند. امّا به هر حال آن آيات مبارك است و حرمت دارد، ولي قرآن ناطق فرمودند: آن آيات را بزنيد. چرا؟ حالا إن‌شاءالله به مناسبت بحثمان بيان خواهيم كرد.

لذا عزيزان من! اگر مي‌خواهيد ادراك داشته باشيد، به قرآن ناطق متّصل شويد. هر كسي هم در زمان خودش، به امام زمان خودش بايد متّصل باشد كه به قرآن ناطق متّصل شود. يعني اگر ما در زمان امام صادق(عليه الصّلوة و السّلام) بوديم، اتّصال به قرآن ناطق براي ما اتّصال به ايشان بود.  در زمان ما، آقا و مولايي، قرآن ناطق است كه امام صادق وابي‌عبداللّه(عليه الصّلوة و السّلام) فرمودند - به قول آيت‌الله العظمي بهجت: وقتي اين دو امام همام فرمودند؛ يعني تمام ائمّه فرمودند - : «لو ادركته لخدمته مادام حياتي»، اگر من دركش مي‌كردم، تا زنده بودم خادم او مي‌شدم.

حرف عجيبي است، من و شما بايد خادم پدر و مادر، جدّ و جدّه‌مان باشيم. بنده در كتاب دو گوهر بهشتي، مطالبي را در مورد پدر و مادر بيان كردم كه چگونه بايد حرمت آن‌ها را نگاه داريم، «كما ربّياني صغيراً»، مربّي ما هستند و آن‌قدر مهم هستند كه فرمودند: اگر كسي بعد از مرگ پدر و مادرش هم سراغشان نرود، عاقّ والدين مي‌شود.لذا ما بايد حرمت بگذاريم. امّا امام صادق است، أبي‌عبدالله است و ديگر ائمّه(عليهم صلوات المصلّين) هستند كه مي‌فرمايند: اگر ما ايشان را  درك مي‌كرديم، به تحقيق يعني يقيناً خادم او مي‌شديم، تا موقعي كه زنده بوديم. ديگر بالاتر از اين مي‌خواهيد؟!

حالا من و شما در زمان امامت چنين امامي هستيم، به صورت ظاهر در پرده غيب هستند، گرچه در اصل ما در غيبت هستيم، امّا امامت ايشان است. آنچه خوبان همه دارند، تو يك جا داري.

يكي از راه‌هاي اتّصال به آقا جان، اين است كه هر ساعت، يك دعاي سلامتي براي امام زمان(روحي له الفداء و عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) بخوانيد. «اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلي آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّي تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً». تلفن همراه يا ساعت را زنگ بگذاريد تا متوجّه شويد يك ساعت گذشته و بايد دعا بخوانيد. شب هم كه مي‌خواهيد بخوابيد، براي آن ساعاتي كه خواب هستيد هم بخوانيد. حتّي اگر يك موقعي يادتان رفت و يك‌باره ديديد كه دو ساعت نخوانديد، قضاي آن دو را هم بخوانيد.

مگر مي‌شود انسان هر ساعت ياد وجود نازنين آقا جانمان، مولايي كه بيمنه رزق الوري است - يكي از رزق‌ها، رزق معنوي و يادگرفتن تفسير است - باشد و ايشان عنايت نكنند؟!

لذا آسان‌ترين راه، وجود مقدّس آقا جان است. در درس اخلاق هم بارها بيان كردم كه يكي ديگر از راه‌هاي اتّصال، اين است كه شب‌ها قبل از خواب، موقعي كه ديگر مسواك مي‌زنيد، وضو مي‌گيريد و مي‌خواهيد بخوابيد، دو، سه دقيقه با امام زمان خلوت كن و حرف بزن، بگو: السّلام عليك يا مولاي يا بقيّة الله. بگو: آقا جان! دستم را بگير، وضعم خراب است، در اين دنياي وانفساه، در اين جلوات دنيا، من را رها نكن و دستم را بگير. اي قرآن ناطق! من را با قرآن و خودت آشنا كن. قسم بده، بگو: به جان مادرت نرجس خاتون كمك كن.

همان‌طور كه شنيديد، من در ابتداي منبرم، هميشه براي حضرت نرجس خاتون فاتحه مي‌گيريم. چون رمز دارد، رمزش هم اين است: كليد ورود به قلب آقا جان، حضرت حجّت؛ حضرت نرجس خاتون است. عجيب اثر دارد.

لذا يك فاتحه براي مادرشان بخوان و بگو: آقا جان! به حقّ مادرت قسمت مي‌دهم، دستم را بگير. محال است كه آن موقع حال شما عوض نشود و قطره اشكي نيايد. اگر قطره اشكي بيايد، خيلي مهم است، اشك، اكسير رحمت الهي است. اگر اشكت جاري شود، ديگر تمام است و اتّصال ايجاد مي‌شود.

خدا گواه است، اگر كسي، به خصوص جوان، هر شب - منقطع نشود و مانند حلقه‌هاي زنجير پيوسته باشد - با آقا جان، امام زمان حرف بزند؛ به يك سال نمي‌كشد خودش مطالبي متوجّه مي‌شود، حالش عوض مي‌شود و وضعش دگرگون مي‌شود. امتحان كنيد. اين صحبت با آقا جان، امام زمان فراموش نشود.  

بگو: آقا جان! دست من را بگير، من را قرآني كن، من را انسان كن. دستم را بگير درست شوم و آدم شوم. اگر يك موقعي ديديد اشكتان جاري نشد، بگو: آقا جان! شنيدم دو بانوي ديگر را هم خيلي دوست داري، يكي عمّه جانتان، زينب كبري است، يكي هم مادر بزگوارتان، ام الائمّه، حضرت فاطمه زهرا. آقا جان! به حقّ اين دو بانو به من عنايت كن. وقتي نام حضرت زينب را مي‌آوريم، ياد مدافعان حرم ايشان مي‌افتيم. خوش به سعادتشان. بگو: آقا جان! به حقّ عمه جانتان دست ما را بگير. آن زينبي كه وقتي دست حجّت خدا بر روي قلبش كشيده شد، طبعاً بايد آرام آرام باشد، امّا نمي‌دانم چه شد كه وقتي بالاي آن تل رفت، چه ديد كه مدام مي‌نشست و بلند مي‌شد، مدام بر سر و صورت مي‌زد كه وا محمّدا! ... حاج شيخ جعفر شوشتري مي‌فرمايند: شايد ناظر بر اين مطلب باشد كه الشمر جالس علي صدر الحسين ...

«السّلام عليك يا ابا عبداللّه(عليه الصّلوة و السّلام)»


منبع:مهر


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ دى ۱۳۹۵ ] [ ۰۴:۰۷:۵۰ ] [ ahmad ]


 
كد خبر: ۸۰۲۴۲

 

پاي تفسير قرآن آيت الله قرهي؛

 

تدبّر بدون ولايت فايده ندارد!

 

آيت الله قرهي گفت: تأمّل و تدبّر در قرآن، بدون ولايت به وجود نمي‌آيد. «فمن تبع هداي» اين هداي، اميرالمؤمنين است كسي كه از اميرالمؤمنين تبعيت كند خوفي ندارد.

عقيق:تفسيرقرآن آيت الله قرهي با موضوع «مبارزه دشمن با قرآني كه ولايت از آن، استخراج مي‌شود» در پي مي آيد.

صوت زيباي قرآن انسان متّقي، خشيت‌آور است

«لما سئل عن مولانا و سيّدنا و نبيّنا محمّد المصطفي(ص) عن أَحْسَنَ النَّاسِ صَوْتًا بِالْقُرْآنِ، قال:  مَن إِذَا سَمِعْتَهُ يَقْرَأُ رَأَيْتَ أَنَّهُ يَخْشَي اللَّهَ تَعَالَي»، پيغمبر اكرم محمّد مصطفي(ص) در پاسخ اين سؤال كه چه كسي، از همه مردم، خوش صداتر است، فرمودند: آن كسي كه وقتي قرآن را قرائت مي­كند، ترس و خشيت از خدا را در خود او مي­بينيم. «أَنَّهُ يَخْشَي اللَّهَ» يعني به درستي كه او از خدا مي ­ترسد. لذا قاري قرآن بايد اين خصوصيت را داشته باشد.

چون خود صوت قرآن، نيكو و خيلي عالي است. حتّي پيامبر(ص)  فرمودند: «إِنَّ حُسْنَ الصَّوْتِ زِينَةُ الْقُرْآن» صوت خوش، زينت و زيور قرآن است. منتها در روايت ابتدايي كه بيان كرديم، فرمودند: آن كسي خوش­تر مي­خواند كه هنگام خواندن قرآن خشيت از خدا را در مرحله اوّل در وجود خود او ببينيم، لذا اين مطلب، يكي از آن نكات مهم است.

و باز پيامبر(ص) فرمودند: «إنّ مَن  أَحْسَنَ النَّاسِ صَوْتًا بِالْقُرْآنِ» از جمله كساني كه خوش­ترين صدا را نسبت به قرآن دارند، «الَّذِي إِذَا سَمِعْتُمُوهُ يَقْرَأُ، حَسِبْتُمُوهُ يَخْشَي اللَّهَ»، كساني هستند كه هر وقت از آنان، قرآن را مي­شنوي، حس مي­كني كه ترس و خشيت از خدا در وجود آن‌هاست و از خدا مي­ترسند. اين نكته بسيار مهمّي است.

چون ماه حزن و ماه اسارت اهل بيت هست، حيف است اين روايت را نگويم. معمولاً يك روايت كوتاه مي­گوييم كه به تفسير برسيم امّا امشب به خاطر محرم، استثناء است. وجود مقدّس حضرت صادق القول و الفعل، امام جعفر صادق(ع) فرمودند: «كان علي‌ّبن‌الحسين(ع) احسن الناس صوتاً بالقرآن» حضرت سجّاد، زين العابدين، امام العارفين(ع)، از همه مردم، قرآن را خوش­تر مي­خواند. حضرت ادامه مي­دهند: «كان علي ابن الحسين صلوات الله عليه احسن الناس صوتا بالقرآن و كان السقاؤون يمرون فيقفون ببابه يسمعون قرائته» افراد سقا همواره به هنگام عبور، بر در خانه‌اش مي‌ايستادند و به قرائت او گوش مي‌دادند. يعني از بس صوت آقا زين‌العابدين، زيبا و لحنشان، ملكوتي بود كه باعث توقّف آن‌ها مي­شد، قرائت را گوش مي‌دادند و شغل و كار خود را فراموش مي­كردند. از بس صوت حضرت زيبا بود، يادشان مي­رفت كه كاري دارند.

 لذا اصلاً خود صوت زيبا مِن ناحيه الله تبارك و تعالي است و كسي هم كه لحنش، لحن گيرايي باشد، از باب تقواي اوست. اين هم در مرحله أولي براي انبياء و رأس آن‌ها حضرات معصومين از باب عصمت است. اصلاً چون اين‌ها در عصمت هستند، به خصوص معصومين كه در عصمت كامله هستند، خوش صدا هستند و لحنشان، گيرا و اثرگذار است و بعد هم اهل تقوا كه به عنوان اصفياء و اولياء و خلفاي انبياء محسوب مي­شوند. چون همه انبياء هم مِن ناحيه الله، خوش صدا بودند.

از وجود مقدّس امام صادق(ع) است كه فرمودند: «مَا بَعَثَ الله عَزَّوَجَلَّ نَبِيّاً إِلَّا حَسَنَ الصَّوْتِ» خدا هيچ نبي‌اي را مبعوث نكرد إلّا اين كه صداي خوش و گيرايي داشت. اين جذبه عصمت است. بالاخره نبي بايد جذبه داشته باشد. يكي از جذبه‌ها، صوت است و در باب تقوا هم اين عالي‌تر مي­شود. طوري كه مي‌بينيم امام العارفين، زين‌العابدين كه تحمّل آن مصائب را داشتند، أحسن النّاس صوتاً بالقرآن بودند.

سخني كه كهنه نمي‌شود؛ علّت دشمني با قرآن

در قرآن، همه چيز، از علم اوّل و آخر، هست، قرآن هر اندازه هم تكرار شود و به گوش بخورد، كهنه نمي­ شود. اميرالمؤمنين علي‌بن‌ابي‌طالب(ع) فرمودند: «لَا تُخْلِقُهُ كَثْرَةُ الرَّدِّ وَ وُلُوجُ السَّمْعِ» هر چقدر هم قرآن تكرار شود و به گوش بخورد، كهنه نمي­ شود. يكي از اعجاز قرآن، اين است. انسان از همه چيز خسته مي­ شود، اگر هر چيزي دو بار و سه بار خوانده شود، ديگر خسته‌كننده مي­شود، امّا از قرآن خسته نمي­ شود، چرا كه همه چيز در قرآن هست، قرآن دوا، علم و بهترين اندرزهاست. قرآن پيشوا و رحمت است. در قرآن، علم اوّلين و آخرين نهفته شده و همه اين­ها در قرآن هست.

شايد به خاطر همين است كه يك عدّه مي­ خواهند با قرآن مبارزه كنند. مثلاً مي‌بينيم گاهي حوادثي اتّفاق مي‌افتد كه با اين كه اصلاً معلوم نيست وجود خارجي دارد يا ندارد و كسي چنين چيزي را تأييد كرده يا نكرده، مدام در همه جا بيان مي‌كنند. اين‌ها براي اين است كه مي‌خواهند با قرآن، مبارزه و مخالفت كنند، نه با شخص. طوري كه مي ­بينيم آن طرف هم يك ساعت فيلم مي ­سازند، برنامه مستند درست مي­ كنند و راجع به يك قاري قرآن و كسي كه صوت خوبي دارد و اثرگذار بوده اين طور صحبت مي‌كنند. در حالي كه اصلاً معلوم نيست چنين چيزي موجوديت داشته يا نداشته است. لذا اين هم يكي از آن نكات بسيار مهم است كه معلوم مي­ شود يك عدّه مي‌خواهند با قرآن مبارزه مي‌كنند.

البته همه بايد مواظبت كنند چه آن‌ها كه خوش­ صدا هستند، چه ديگران. مراقب باشيم غفلت نكنيم. چون اگر در اين جايگاه، يك لحظه غفلت كنيم، ديگر به فرد برنمي­گردد، به قرآن برمي­ گردد و اين ها شروع به حمله كردن به قرآن مي­ كنند. چون عرض كرديم در قرآن همه چيز هست، حتّي فرمودند: قرآن، مايه‌ي نظم و سامان شماست و همه چيز دارد.

قرآن؛ علم بي‌انتها و دواء دردها و نظم امور

باز اين روايت را محضر مباركتان عرض كنم كه اميرالمؤمنين(ع) فرمودند: «أَلاَ إِنَّ فِيهِ عِلْمَ مَا يَأْتِي وَ اَلْحَدِيثَ عَنِ اَلْمَاضِي وَ دَوَاءَ دَائِكُمْ وَ نَظْمَ مَا بَيْنَكُمْ» اين قرآن كه در درست من و شما هست، سخنان گذشته و علوم مربوط به آينده را دارد. چون پيامبر(ص) هم فرمودند: «من أراد علم الاوّلين و الآخرين» هر كه اراده كرده و خواهان اين است كه علم اوّلين و آخرين را به دست بياورد، «فليثور القرآن» در قرآن، غور و كند و كاو كند. اميرالمؤمنين هم مي­فرمايند: علمي كه در آينده مي­آيد در اين قرآن است. ألا تنبيهيّه است، هشدار مي­دهد كه بدانيد غير از اين نيست. إنّ هم تحقيقيّه است. ألا بر سر إنّ آمده؛ يعني غير از اين نيست و اين، ديگر يقيني است كه هم سخن از گذشتگان مي­گويد، هم دواء درد شما در اين قرآن است و هم اين نظم و ساماندهي امورتان در آن هست.

لذا در اين قرآن، همه چيز هست. اتّفاقاً بزرگان، از جمله، ابن‌سينا، شيخ الرئيس مي فرمايند: يكي از دلايل حروف مقطعه قرآن، همين است كه خدا مي­ خواهد بگويد: در حرف حرف قرآن، علم است. امام صادق(ع) فرمايشي بسيار عالي دارند، فرمودند: «فيه خبركم و خبر من قبلكم و خبر من بعدكم و خبر السماء و الارض و لو عطاكم من يخبركم عن ذلك لتعجبتم»   اخبار مربوط به شما و اخبار مربوط به آينده و سخن گذشتگان و هر آن چه در آسمان و زمين هست، در اين قرآن هست و اگر كسي پيش شما بيايد و از اين مطالب و از اين كه حال شما چه مي­شود - كه همه در قرآن هست - خبر بدهد، تعجّب مي‌كنيد.

آينده و گذشته و ...، همه با هم سلسله است، دنيا اين طور است، سلسله اي دارد تا تمام شود. همه براي شماست، اگر يك نفر پيدا شود كه شما را از اين مطالب، آگاه كند، شما متعجب مي شويد. قرآن اين طور است و همه چيز در اين قرآن هست.

لذا به خاطر همين، عدّه‌اي با قرآن، مبارزه مي‌كنند و گاهي مي ­بينيم كه اين‌طور شلوغش مي ­كنند و بعد هم تازه مي­ بينيم مبارزه با مروجين قرآن هم شكل مي‌گيرد. در آن فيلم يك ساعته به آن قاري محترم، آن طور هجمه كردند و بعد هم سايت‌ها و شبكه‌هاي ديگر هم جنجال‌هايي به پا كردند. اوّل و آخرش هم مي­گويند: قاري محبوب رهبر انقلاب! لذا اين‌ها هدفمند دارند اين كار را مي ­كنند. به خصوص كه آقا اين مدّت راجع به ترويج قرآن خيلي صحبت كردند.

بنده هم به عنوان يك طلبه‌ي كوچك بيان كردم كه سربازان آقاجان، امام زمان، حافظان كل قرآنند و عرض كردم شما هم براي حفظ قرآن جلو برويد و ولو شده روزي يك آيه حفظ كنيد (فقط روزي يك آيه، دو آيه هم نمي­گويم). اگر اين را از آن زماني كه بنده گفتم، انجام داده بوديد، الآن سه جزء و چهار جزء حفظ شده بوديد. اگر انسان دو، سه جزء حفظ شود، اصلاً راه مي­افتد. عنايت قرآن اين است كه انسان را راه مي­اندازد، عجيب هم راه مي­اندازد. ما هم بحث ترويج قرآن را الحمدلله به همّت عزيز دلم، حاج آقاي هاديان در دارالقرآن حوزه شروع كرديم. ايشان، خودشان حافظ كل قرآن هستند و بحث تدبر در قرآن را كار كردند و الحمدلله فهيم و خوش فكر و كوشا و پرتلاش هستند و دوره‌هاي حفظ و قرائت و ... تحت نظر ايشان آغاز شده است.

دشمن دنبال اين است كه قرآن را از ما بگيرد كه اگر قرآن را از ما بگيرد، همه چيز را از ما گرفته است. لذا به نظر ما حمله‌اي كه اين ها دارند مي­كنند، حمله به يك فرد و يك شخص نيست، اين ها حساب شده دارند كار مي­كنند، شخص برايشان ملاك نيست، مي‌خواهند ما را از قرآن دور كنند.

مسخره كردن شيوه منافقان است؛ علماء در مقابل فسق و فجور ساكت نمي‌مانند

اين نكته را هم بگويم، بعضي مي ­گويند: اگر مثلاً براي خوانندگان كنسرت و ... چنين مطلبي اتّفاق افتاده بود، علما سر و صدا مي­كردند، امّا حالا كه چنين اتّفاقي رخ داده، خاموشند! بايد اين‌گونه جواب داد: اوّلاً در آن مقوله چنين مواردي بوده و تا انجام نشود، علماء مطلبي بيان نمي­كنند. لذا وقتي چنين كارهايي انجام مي­شود و اختلاط و خيلي از كارهاي ديگر پيش مي­آيد، مي­خواهيد صداي آقايان درنيايد و سكوت كنند و بگذارند هر طوري برگزار شد، باشد!؟ آقايان كه با آن موسيقي‌هايي كه صحيح و سالم است، مخالفت نكردند. اين‌ها از اوّل انقلاب هم بوده، كدام يك از علماء مخالفت كردند!؟ واقعاً اگر موسيقي‌ها، خوب بوده، هيچ اشكالي نگرفتند. البته خيلي هم كسي را، تشويق و ترغيب نمي­كنند، چون دأب علماء اين نيست، امّا اين طور هم نيست كه اشكال گرفته باشند. خيلي جاها، از جمله در تالار فرهنگ و تالار شهر و جاهاي ديگر، برگزار شده، دوران جنگ هم برگزار مي­شد، بعد جنگ هم برگزار مي­شد، كسي مخالفت نمي­كرد. وقتي فسق و فجور و حالاتي پيش بيايد كه يله و رها شده باشند، آن موقع آقايان علماء، اعاظم و مراجع تقليد اعتراض مي­كنند.

امّا يك عدّه از بس نامرد هستند، اوّلين كاري كه مي­كنند، به سخره گرفتن است. به جاي اين كه جواب منطقي بدهند، مسخره مي­كنند. در حالي كه اين به سخره گفتن ديگران، روش نفاق و منافقانه است. تا مراجع عظام و هر كسي، كوچكترين مخالفتي با اين افكار پليد فسق و فجور داشته باشد، اين‌ها شروع به سخره گرفتن مي‌كنند. البته علما هم از اين چيزها هراسي ندارند، چون آن‌ها براي خدا كار مي‌كنند، امّا من دارم نامردي طرف مقابل را عرض مي‌كنم كه به جاي اين كه منطقي بحث كنند كه دليلش چيست، چنين مي‌كنند و خودشان هم مي‌دانند حقيقت چيست.

چون بعضي از اين‌ها مي‌خواهند از اين طريق به فسق و فجور برسند. نمي‌خواهند فقط يك مجلس شعر و موسيقي كه صحيح است و به سبك‌هاي غربي و اختلاط نيست، باشد. اتفاقاً مي‌خواهند آن را به سمت و سوي ديگري ببرند. لذا معلوم است وقتي مي‌بينند علما مخالفت مي‌كنند، شروع  به سخره گرفتن و ... مي‌كنند. غرض، آن اول انجام مي‌شود و بعد آن‌ها مخالفت مي‌كنند كه چرا اين كار را كرديد امّا اين مطلب كه هنوز ثابت نشده، چه كسي ثابت كرده و گفته، كدام دادگاه، كدام مسئله و مطلب؟

اتّفاقاً ما روايت هم داريم اي بسا قاري هم چنين و چنان باشد - البته من ايشان را عرض نمي‌كنم - امّا امكان دارد به دنياطلبي روي آورد و از قاريان نابكار باشد. پيامبر اكرم، محمّد مصطفي(ص) فرمودند: «رُبَّ تَالِي الْقُرْآنِ وَ الْقُرْآنُ‌ يَلْعَنُه». لذا اي بسا كساني هم اين‌گونه باشند، امّا اين مطلب هنوز اثبات نشده كه كسي بخواهد اين حرف را بزند.

اصل مترقّي ولايت فقيه دشمن را عاجز كرده است

بعد هم اگر مي‌گويند: چرا آقايان اعتراض نمي‌كنند و حالا سكوت كردند، چون قاري محبوب رهبري است و ... بايد گفت: معلوم است شما از جاي ديگر سوختيد. شما از اصل مترقّي ولايت مطلقه فقيه سوختيد و مي‌بينيد كه همين اصل مترقّي باعث شده كه شمايي كه مي‌گفتيد بشار اسد حتماً رفتني است، در سوريه، زمين‌گير شديد. آن وقت امروز يكي از همين كساني كه در كنگره آمريكاست، گفته: بايد بشار اسد را ترور كنيم و راهش فقط همين است كه تمام شود. يعني تا ديروز اين‌ها را درست كرده بوديد، كل سوريه را تخريب كرديد، حالا اين‌گونه مي‌گوييد.

همه آن مملكت زيبا، با خاك يكسان شد و جاهايي كه به عنوان مكان‌هاي تاريخي بود، از بين رفت. سوريه به آن قشنگي و زيبايي را كه شبيه لبنان بود، از بين برديد، با عراق هم همين‌طور كرديد و ديديد كه همه جا زمين گير شديد. يمن كه ديگر هيچي ندارد و دائم داريد خاك هايش را مي‌كوبيد. باز مي‌بينيد آن‌جا هم زمين گير شديد و مي‌دانيد همه اين‌ها به يك اشاره ولايت فقيه است.

عزيزان! تمام سوختن اين‌ها اين‌جاست و همه دارند از اين مي‌سوزند. آن ولايت فقيهي كه منشأ آن ولايت مولي الموالي، اميرالمؤمنين، اسدالله الغالب، علي بن ابي طالب(ع) است. لذا چون اين‌ها سوخته‌اند كه بايد بيشتر هم بسوزند، چنين مطالبي بيان مي‌كنند.

در همين آيه شريفه كه اين مدّت داريم بحث مي‌كنيم، آمده: «فمن تبع هداي فلا خوف عليهم و لا هم يحزنون». در تفسير عياشي است كه از وجود مقدّس امام باقر(ع) درباره همين آيه شريفه سؤال شد. حضرت فرمودند: در باطن اين، هدايتي نقش دارد، سؤال شد كه آن چيست و تفسيرش چيست؟ حضرت فرمودند: «تفسير الهدي، علي(ع) قال الله فيه فمن تبع هداي فلا خوف عليهم و لا هم يحزنون» تفسير اين هدايت، فقط اميرالمؤمنين است و متابعت او، اين اثر را دارد كه ديگر نه خوفي هست و نه حزني. اين هم يكي از آن نكات بسيار مهم است.

در اين آيه شريفه‌اي كه ما چندين جلسه هست راجع به آن بحث مي‌كنيم، راجع به هبوط بيان شده است، «قلنا اهبطوا منها جميعا فاما ياتينكم مني هدي فمن تيع هداي فلا خوف عليهم و لا هم يحزنون». گفتيم كه خدا با بيان «اهبطوا» به صورت جمع، اشاره كرده كه اين هبوط مربوط به همه‌ي ما مي‌باشد. هاء در «منها» هم كه به جنّت برمي‌گردد. بعد پروردگار عالم مي‌فرمايد: درست است هبوط پيدا كرديد، ولي من يله و رهايتان نمي‌كنم و هادي مي‌فرستم. لذا خدا از روز نخست براي خودش اين طور قرار داده بود، امّا از باب اطمينان به انسان اين‌طور مي‌فرمايند: «فإمّا يأتينّكم منّي هدي». حالا فرمود: «فمن تبع هداي». حالا اين هداي، كيست؟ فرمودند: اين هداي، اميرالمؤمنين است.

ولايت باعث هدايت است و ترك آن باعث شقاوت

در تفسير البرهان، جلد سوم هست كه پيغمبر اكرم، محمد مصطفي(ص) فرمودند: «بي انذرتم» به وسيله من، هشدار داده مي‌شويد. قرآن مي‌آيد، هشدارتان مي‌دهد كه مواظبت و مراقبت كنيد، «و بعلي ابن ابيطالب (ع)  اهتديتم» و به اميرالؤمنين هدايت مي‌شويد. اصلاً ولايت باعث هدايت است.

جالب است كه ادامه‌ي اين روايت به اين ماه هم مي‌خورد كه بعد فرمودند: «و بالحسن(ع) أعطيتم الاحسان» و به واسطه امام حسن مجتبي(ع) احسان مي‌شويد، يعني خدا به شما نيكي‌ها را مرحمت مي‌كنيد. «و بالحسين (ع) تسعدون» و به واسطه‌ي أبي‌عبدالله(ع)، خوشبخت و باسعادت مي‌شويد.

لذا يكي از راه‌هاي سعادت، همين محرم و صفر و همين روضه براي ابي‌عبدالله(ع) و مشكي پوشيدن و گريه بر ايشان است.

در ادامه هم مي‌فرمايند: و بدون او، حتماً بدبخت مي‌شويد؛ يعني اگر او را نداشته باشيد، حتماً شقي و بدبخت مي‌شويد. ديديم كه بعضي شقي شدند و مقابل امام ايستادند. حتّي ابن زياد كاري كرد كه كساني هم كه آمدند جنگ نكنند و گفتند: ما كاري نداريم، مجبور شوند و به جنگ بروند. همان‌هايي كه به ابي عبدالله(ع) نامه داده بودند.

من اين مطلب را قبلاً عرض كردم و اين‌جا كوتاه اشاره كنم. من دهه اوّل روايت را خواندم، خودتان برويد و مراجعه كنيد. امام در روز عاشورا چند خطبه خواندند و چند مرتبه آمدند و صحبت كردند كه اين‌ها را هم ما داريم و هم اهل جماعت. حضرت در يكي از خطبه‌ها پنج نفر را اسم بردند، گفتند: يا فلان، يا فلان و ...، همه را با اسم خودشان بردند و بعد فرمودند: مگر شما نبوديد كه نامه داديد و دعوت كرديد، پس چه شد!؟ اين‌ها كساني بودند كه وقتي ابن زياد آمد و گفت: اين كاروان كه دارند مي‌آيند، هيكل‌هاي آن چناني دارند زنان را چه مي‌كنند و ... - كه من اين‌ها را در سال‌هاي گذشته بيان كردم و تاريخ را خواندم - گفتند: اگر اين‌ها بيايند، تا سه روز خون و ناموس شما حلال است، مواظب باشيد. اين ترسوها هم از ترس گفتند: ما نمي‌رويم. بعد هم همين ابن زياد آمد و اين‌ها را به جنگ با ابي‌عبدالله(ع) مجبور كرد و سه تا از آن‌هايي كه نامه داده بودند، كشته شدند. ببينيد كار به كجا مي‌كشد! حبّ الدنيا!

لذا مي‌فرمايند: به وسيله اوست كه سعاتمند مي‌شويد و اگر رعايت نكنيد، شقي مي‌شويد. «الا و ان الحسين(ع) باب من ابواب الجنّة» أبي‌عبدالله(ع) دربي از درب‌هاي بهشت است، «من عاداه حرم اللّه عليه ريح الجنة» و هر كس با او دشمني بورزد، اصلاً حرام است كه بوي بهشت به مشامش برسد، چه برسد كه بخواهد بهشت برود. اين نكته بسيار مهمّي است.

لذا قرآن مي‌فرمايد: اگر كسي از هدايت خدا تبعيّت كند، خوف و حزني ندارد. تبعيّت از هدايت خدا هم تبعيت از ولايت اميرالمؤمنين و ولايت حضرات معصومين است كه امام راحل و عظيم الشّأنمان هم فرمودند: ولايت فقيه، استمرار ولايت رسول الله(ص) است.

لذا تمام اين دشمني‌ها براي همين ولايت است. چون هرچه ديدند، از اين‌جا ديدند. شما نگاه كنيد در لبنان هرچه ديدند، از همين بود. لبناني كه يك روز بيروتش را هم گرفته بودند و همه اعراب هم تسليم صهيونيسم جهاني، اسرائيل ملعون و يهود بودند، امّا امروز كار را به يك باريكه غزه رساندند و دشمن ديگر بيش از آن، نمي‌تواند تصرف كند. همه‌ي اين‌ها را هم از شيعه و ولايت مي‌بينند. همان باريكه غزه را هم خيلي نمي‌شود بيان كرد، آن‌جا چه كردند، چه كساني بودند و چقدر آن‌جا شيعه و محبّ اهل بيت به وجود آمدند و چقدر هستند، اتّفاقاً آن‌ها باعث شدند. همه اين‌ها براي همين است.

لذا هر كس از اين ولايت تبعيت كند «فلا خوف عليهم و لا هم يحزنون». امام باقر(ع) فرمودند: اين هدايت، ولايت اميرالمؤمنين است و هر كس از او تبعيت كند، ديگر خوف و حزن ندارد.

اين هم بحث روايي بود و نكات ديگري هم هست كه فرصت نشد.

لذا عزيزان! آن‌ها از قرآن و قرآن‌شناسان حقيقي يعني اهل ولايت، ولايت اميرالمؤمنين مي‌ترسند و إلّا الان در مكه هم يك عدّه دارند قرآن مي‌خوانند، تازه پايشان را هم دراز مي‌كنند و قرآن را روي آن قرار مي‌دهند و تند تند قرآن مي‌خوانند.

از آداب تلاوت قرآن...

اتّفاقاً روايت هم داريم - منتها فرصت نيست، اگر شد وقت ديگري مي‌خوانم - كه فرمودند: سعي كنيد قرآن را در سي روز بخوانيد. قرآن را در سه روز نخوانيد، غير از ماه مبارك رمضان. سؤال شد: چرا؟ حضرت فرمودند كه تأمّل و تدبّر در قرآن كنيد كه چه مي‌خوانيد؛ چون قرآن راه زندگي است. قرآن را همين طور تند تند نخوانيد. حتي ابن عباس مي‌گويد كه به پيامبر بيان كردم كه من سه روزه بخوانم؟ حضرت فرمودند: نه. گفتم: ده روزه بخوانم؟ حضرت فرمودند: نه. گفتم: بيست روزه بخوانم؟ حضرت فرمودند: كمتر از اين نخوان و سعي كن حقّ تلاوت قرآن را رعايت كني و طوري نباشد كه تند تند قرآن را بخواني. قرآن را سعي كن آرام و با تأمّل در قرآن بخواني. اين نكاتي است كه نشان مي‌دهد بايد مواظب باشيم تندتند نخوانيم و در قرآن، تأمّل كنيم.

لذا اين‌ها از همين قرآن مي‌ترسند. از قرآني كه از ولايت بيرون مي‌آيد، نه قرآني كه ديگران مي‌خوانند. نابكاران هم كه حضرت مي‌فرمايند، شايد همان وهابيّت ملعون باشند كه به ظاهر قرآن هم مي‌خوانند. لذا فرمودند كه بايد با آرامش و طمأنينه قرآن خوانده شود و اين قرآن، قرآني است كه ولايت در آن باشد. قرآن بدون ولايت، معنا ندارد و إلّا همين طور هرچه خواستي قرآن بخوان، آمريكايي‌ها و صهيونيست‌ها هم كاري ندارند، در مدينه هم دارند تند تند قرآن مي‌خوانند. إن‌شاءالله با نابودي آل سعود، اين آل يهود، راه مكه و مدينه باز شود و برويد، آن جا مي‌بينيد كه قرآن مي‌خوانند و بعد همان جا دراز مي‌كشند و مي‌خوابند، بعد دوباره بلند مي‌شود و بدون اين كه وضويي بگيرد، باز قرآن و نماز مي‌خوانند. اصلاً نمي‌فهمند چه مي‌خوانند، فقط دلشان خوش است كه تند تند دارند، قرآن مي‌خوانند، بدون اين كه در آن تأمّل و تدبّري كنند. اصلاً اين آيات الهي براي چه آمده، چه كار دارد؟ فقط بخوانيم كه ثواب ببريم!؟ خداي حكيم مي‌گويد يك چيزي آوردم كه فقط شما بخوانيد و ثواب ببريد!؟ اين كه دور از حكمت و علم است!

تدبّر بدون ولايت فايده ندارد!

اتّفاقاً ثواب قرائت هم براي همين است كه من و شما را ترغيب كنند كه برويم و در آن تأمّل و تدبّر كنيم. اين تأمّل و تدبّر خيلي مهم است و اين را بگويم كه حتّي اين تأمّل و تدبّر در قرآن، بدون ولايت به وجود نمي‌آيد. «فمن تبع هداي» اين هداي، اميرالمؤمنين است، كسي كه از اميرالمؤمنين تبعيت كند، خوفي ندارد. پيامبر فرمود من انذارم امّا هدايت را اميرالمؤمنين مي‌دهد و هدايت در تبعيت از ولايت است.

بيان كردم كه فرمودند: حب أبي­عبدالله، باب من ابواب الجنه است. لذا در انتهاي بحثمان، يك سلام به حضرت بدهيم. ما نمي‌دانيم اين سلام‌ها و اين زيارات و اشك‌ها چه ثوابي دارد!

قبلا هم گفتم امّا بعضي از چيزها را از باب تذكار هرچه بگويي، كهنه نمي‌شود. عنايت ابي‌عبدالله(ع) در آن دنيا به آيت‌الله العظمي آسيّد ابوالحسن اصفهاني به خاطر سلام‌هاي آخر بحثشان را شنيديم. من به آيت‌الله مولوي قندهاري بيان كردم: ما اين را قبلاً شنيده بوديم. ايشان فرمودند: آن كسي كه شنيده بوديد، خودم بودم. شنيده بوديم كه وقتي آيت‌الله العظمي آسيّد ابوالحسن اصفهاني از دنيا رفت، در عالم رؤيا ايشان را ديده بودند - كه آيت‌الله مولوي قندهاري ديده بودند - و آقا فرموده بودند: خيلي سخت است، سؤال‌هاي عجيبي مي‌كنند.

آيت‌الله مولوي قندهاري فرمودند: تعجّب كردم، گفتم: از شما!؟ ايشان فرمودند: آشيخ محمد حسن! هر كس مسئوليتش بيشتر است، از او بيشتر سؤال مي‌كنند. مرجع تقليد كه مسئوليتش بيشتر است، بيشتر سؤال و جوابش مي‌كنند.

شايد يك دليل كه از ايشان خيلي سؤال و جواب كردند همين است. چون ايشان از امام زمان هم توقيع دارد و مرجع يكه تاز است.

فرمودند: خيلي پرسيدند و اصلاً هم مرا با عنواني خطاب نمي‌كردند، از آيت‌الله العظمي و نائب امام زمان و ...، هيچ خبري نبود. فقط مأمور گذاشته بودند و مي‌گفتند: ابوالحسن بگو اين چه شد و ... ايشان فرمودند: خيلي ترسناك بود. من جواب مي‌دادم، بعضي را اشكال مي‌گرفتند كه پس اين جايش چه بوده، چرا آن جا آن طور بوده و ...، خيلي طولاني بود. مي‌فرمودند: آن جا پرونده‌اي هم داشتم و خيلي بر من سخت مي‌گذشت. يك موقع ديدم يك ورقه خيلي كوچكي از نور آمد و دست اين مأمور دادند. گفت: جمعش كنيد. گفتند: چيست؟ اين جا بود كه فقط لفظ سيد را به آقا دادند. گفتند: ابي‌عبدالله(ع)  فرمود: آسيّد ابوالحسن ما را رها كنيد، اين در آخر درس هايش به ما سلام مي‌داده است.

مي‌گويند: عادت آسيّد ابوالحسن اصفهاني اين بوده كه در انتهاي درس‌هايش مي‌گفته: «السّلام عليك يا ابا عبدالله(ع)».

آيت‌الله العظمي مرعشي نجفي هم فرمودند: اين دستمالي را كه من يك عمر، بيش از هفتاد سال با آن گريه كردم را همراه من دفن كنيد. جنازه من را درحسينيه‌ام بياوريد و يك سر عمامه‌ام را به منبر و يك سرش را به تابوت ببنديد و روضه وداع بخوانيد، زيارت ابي‌عبدالله بخوانيد.

مراجع به آن بزرگي و باعظمتي مي‌دانند همه چيز حسين است. باب من ابواب الجنة.

لذا فقط اخلاص، فقط براي خدا بخوانيم، قرهي براي خدا بگويد، شما براي خدا بشنويد، براي خدا، براي حبّ به اهل بيت. براي نزديك شدن به اهل بيت.

چون اگر هزار كتاب هم خوانده باشيم، باز هيچ است. البته نعوذبالله يك موقع تشويق به آن سمت نشود. اسلام بسيار ما را به علم تشويق كرده «اطلبوا العلم من المهد الي اللحد» و قرآن هم فرموده: «هل يستوي الذين يعلمون و الذين لا يعلمون»، «والذين اوتوالعلم درجات» و ... امّا واقعاً انسان مي‌بيند كه همه چيز، حبّ اهل بيت است، لذا انسان در آن‌جا مي‌گويد: اي كاش جاهل بودم، امّا فقط من را روضه‌خوان و سلام‌ده و گريه‌كن براي ابي‌عبدالله يادداشت و ثبت و ضبط مي‌كردند. عرض كردم، اشتباه نشود، كسي با علم مخالف نيست، امّا مي‌خواهم بگويم، اين‌قدر اين بحث، عظمت دارد.

منبع:مهر


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ دى ۱۳۹۵ ] [ ۰۴:۰۶:۲۵ ] [ ahmad ]


 

 

كد خبر: ۸۳۲۸۸
تاريخ انتشار: ۲۹ دي ۱۳۹۵ - ۱۵:۳۸
 

 

دو محبوبي كه از گرگ درنده خطرناكترند

 

رسول خدا صلي الله عليه وآله در حديثي ضرر حبّ مال و مقام را براي انسان تبيين فرمودند.

  عقيق:متن حديث را از كتاب مجموعة ورام منتشر مي كند.

قَالَ (ص): مَا ذِئْبَانِ ضَارِيَانِ أُرْسِلَا فِي زَرِيبَةِ غَنَمٍ بِأَكْثَرَ فَسَاداً فِيهَا مِنْ حُبِّ الْمَالِ وَ الْجَاهِ فِي دِينِ الرَّجُلِ الْمُسْلِم‏.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: زيان دو گرگ درّنده كه در يك رمه گوسفند رها شوند، بيشتر از زيان حبّ مال و مقام براى دينِ انسانِ مسلمان نيست.

 

پي نوشت:

مجموعة ورام، ج‏1، ص: 155.

http://barrud.rasekhoonblog.com

 

 شكلك هاي محدثه
احمداسماعيلي كريزي/"استان خراسان رضوي،"

منبع:باشگاه خبرنگاران

 


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۹ دى ۱۳۹۵ ] [ ۰۴:۰۲:۵۰ ] [ ahmad ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ]
.: Weblog Themes By tinablog :.

کد ِکج شدَنِ تَصآویر

کداهنگ برای وبلاگ

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا
درباره وبلاگ

سياسي،اجتماعي،فرهنگي
السلام علیک یا اباعبدالله الحسین(ع)
موضوعات وب
موضوعي ثبت نشده است
آرشيو مطالب
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب

|